Top

در ادامه بحثی که برای بررسی مسئله عزت نفس (نگاه فردگرایانه) داشتم امروز میخواهم سوال سوم را باز کنم. قدم اول و دوم افزایش مهارت تفکر نقادانه تا اینجا یاد گرفتم که بتوانم در موضوعی که ذهن من را به خود مشغول میکند مسئله را تشخیص دهم (ببینم دقیقا روی چه مفهومی من با خودم یا دیگری دچار اختلاف هستم؟) در مرحله بعد نتیجه/ مدعا (آنچیزی که گوینده روبرو یا بخش دیگر من میخواهد که من باور کنم)...

من در اداره یک همکار خوب دارم که با او بعد از مرخصی زایمانم بیشتر هم آشنا شدم. این خانم که در شرف بازنشستگی است گاهی حرفهایی میزند که هم واقعی است و هم چون از دلش بر می آید، بدجوری بر دل من مینشیند. امروز که به او برای کار اداری سر زدم به من دو نکته گفت که دوست دارم اینجا برای اینکه یادم بماند شیر کنم. این دو نکته خودشان اصول افزایش عزت نفس...

امروز داشتم کانال تلگرامی شاهین را مرور میکردم که در پستی با عنوان آیا میتوانید به این سوالها پاسخ دهید، لیستی دیدم. برای اینکه این لیست را همیشه داشته باشم و بعلاوه با خودم هم برای انجامشان قراری بگذارم، با اجازه او اینجا به زبان خودم بازنشرش میدهم و کمی هم برای انجامشان برنامه ام را کنارشان مینویسم (همچنین از این متن رونویسی کنم تا شیرفهمم شود!!!): 1-بهتر است که من هر روز بنویسم. (تقریبا این کاری...

حتی زمانی که در خانه پدری زندگی میکردم از کارهای خانه و مخصوصا آشپزی کردن خوشم نمی آمده است. یادم است که حتی آن زمان هم برادر کوچکتر از من به انجام کارهای خانه (بخصوص همین مقوله آشپزی) از من مشتاق تر بود و من همیشه هر وقت میتوانستم از زیر این کار در میرفتم. پس از ازدواجم با توجه به اینکه به هر حال من و همسرم باید چیزی میخوردیم من کم کم از مادرم و...

امروز با مادری نگران صحبت میکردم. مادری که نگران یکی از تصمیمات و اقدامات فرزندش بود و نمیتوانست به او از احساسش بگوید. تقریبا اصلا نمیدانست که باید چه کند! فرزند هم برای اینکه حرفهای مادر را نشنود مکرر از او دوری میکرد و اصلا اجازه نمیداد که باب سخن باز شود. من در این میان نشسته ام و فقط به این فکر میکنم که گفتن احساسات به یک آدم غریبه (مثل یک رهگذر و یک همسایه دور)...

در کتاب موهبت کامل نبودن برنی براون درباره شجاعت چیز جالبی خواندم. در این کتاب شجاعت ویژگی انسانهایی بیان شده است که با تمام وجود زندگی میکنند. در این کتاب میخواندم که ریشه این کلمه در انگلیسی (courage)، کلمه cor است که به معنای «قلب» است. همچنین اینکه معنای اولیه couage متفاوت از معنای امروزی آن است. این واژه در ابتدا به معنای «به زبان آوردن محتوای ذهن (فکر) از صمیم قلب و با تمام وجود...

امروز خیلی تصادفی در ماشینی که برای جابجایی در سطح شهر سوار بودم؛ آقای راننده آلبومی برای گوش دادن در طی مسیر گذاشته بود که در دوره های آکادمی (روزهای پنج شنبه و جمعه خرداد تا اسفند 96، دو یا سه هفته یکبار) با همه اعضای آکادمی در طی زمان آموختنمان میشنیدیم و شاد میشدیم و دوباره می آموختیم. من دوست دارم اعترافی کنم. من خودم تا بحال در کلاسهایی به این شادی و فرحبخشی شرکت نکرده بودم...

امروز حال خوشی ندارم و از صبح با خودم و احساساتم درگیر شده ام. من امروز شاید باید نه ای میگفتم و نگفتم و کاری را که دوست نداشتم را انجام دادم، با احساس بد هم انجام دادم. شاید کار درستی هم بود اما این را میدانم که حس خوبی از انجام دادنش ندارم. امروز میخواهم این حس و حالم را تحلیل کنم. آیا تکنیک نه گفتن (یکی از پایه های ابراز وجود در عزت نفس) را...

امروز به توصیه و معرفی استاد نویسندگی همیشه پویایم (آقای شاهین کلانتری عزیز) من با سایت و اپلیکیشنی آشنا شدم که فکر میکنم مثل ببشتر توصیه های او روزهای مرا تغییر خواهند داد. داستان اعتماد من به پادکست گوش کردن من گاهی در گذشته هم پیش می آمد که پادکست گوش کنم اما آنقدر پادکستهای تکراری چندوقتی به گوشم خورد که تصمیم گرفته بودم پادکست گوش ندهم و همان کتاب خواندن را در برنامه ام بیشتر کنم. وقتی شاهین...

امروز هم من درگیر روزمرگی روز جمعه بودم. وقتی زمان و ساعت به ساعتِ روزهای جمعه از دستم میسرند، وقتی کارهای عمومی خانه مانده است، وقتی لازم میبینم که برای همصحبت شدن با همسرم زمانی را اختصاص دهم (که البته از لذایذ زندگی‌ منهم هست) و زمانی را برای بازی با پسر کوچکم بگذرانم، گاهی این کلمات را درونم می‌شنوم که امروز هم از هدفت برای خواندن و نوشتن دور ماندی. شاید هم راست بگوید: من امروز...