Top

من همیشه درگیر کمالگرایی بودم و هستم و اگر خیلی اوقات برای آن کاری نکنم فکر میکنم با توجه به سابقه خانوادگی و فرهنگی که دارم، تا ابد هم درگیر خواهم بود. در همین اوصاف خودم (در برخی زمینه های کاری و مطالعاتیم) درگیر بودم که در کتابخانه ام کتاب کوچکی را دیدم که مدتی پیش خریده بودم و از یادم رفته بود که بخوانمش. شروعش کردم و مدتی هست که با این کتاب مشغول هستم....

از امروز میخواهم بخشی از مطالعاتم و توجهم را به بحث شیرین تنبلی اختصاص دهم. چیزی که فکر میکنم که خیلی از ما از جمله قطعا خود من درگیرش هستم و همین هم باعث میشود که خیلی اوقات در کارهایم دچار اهمال کاری و به تعویق اندازی کارهایم شوم. چیزی که وقتی انجامش میدهم در همان لجظه راحتم میکند اما در طی زمان تبدیل به همان چیزهایی میشود که به قول صادق هدایت: روح من را...

دیشب بعد از مدتها برای دیدن فوتبال نشستم. من در این دوره تنها بازی مراکش و ایران را دیدم و بازی دیشب را. در بازی اول احساسی که داشتم این بود که بازی یکنواخت بود و چندان رقص توپی در بازی نمیدیدم (البته این شایان ذکر است که من اصلا کارشناس فوتبال نیستم و حتی سررشته ای هم در این امر ندارم و این تنها نظر شخصی من است!). اما بازی دیشب را با علاقه دیدم و...

امروز میخواهم از داستان دو زنی بنویسم که در مجله خوانی این بارم (مجله زنان امروز، شماره 33، خرداد 97) دیدم. رحیمه و عایشه. هر دو زنی مربوط به جنوب ایران: یکی سیستانی و دیگری بوشهری. زنانی که واقعا کارهایی کرده اند که قابل اندازه گیری و گزارش کردن هستند. داستان زنی سیستانی به نام رحیمه رحیمه زنی است که نام مقاله مربوط به او در مجله این است: آن زن با سبد کتاب آمد (گفتگو با رحیمه پرویزپور، موسس...

براي اينكه بفهمي وضعيت عزت‌نفس در تو چگونه است، لطفاً جدول زير را در خلوت و صادقانه پر كن و براي هر سؤال ستوني كه احساس تو را نشان می­دهد را علامت بزن. در موقع پر کردن فرم هم به این دقت کن: هيچ جوابي درست يا غلط نيست و فقط بايد احساس واقعي تو را به خودت نشان دهد. سؤال‌ها به‌طورقطع بله بیشتر موارد بله بعضي زمان‌ها بله بیشتر موارد خير اصلاً و به‌هيچ‌وجه 1.  من با توجه به نوع زندگي‌ام خودم...

دیروز خبر به کما رفتن عزیزی را شنیدم که خیلی هم از نزدیک نزدیک او را نمیشناختم اما کارهای خوب گرافیکی اش، چشمان مهربان و همیشه مشتاقش، لحن و عملکرد مسئولانه اش را کاملا به یاد دارم. انگار همین دیروز بود که در لباس صورتی رنگ آخرین جلسه آکادمی مشغول بالا و پایین رفتن و رتق و فتق امور بود! راستش همین که خبر را شنیدم برای اولین کسی که ناراحت شدم و اشکهایم جاری شد، نه...

امشب بعد از مدتها دوباره تصمیم گرفتیم که با همسرم از فیلمهای ایرانی که سی دی شان را مدتهاست خریده ایم و فرصت دیدنشان را نکرده ایم فیلمی ببینیم. عموما خود فرآیند انتخاب فیلم برای ما زمانبر است اما امروز همین که کمد سی دی ها را باز کردم اولین سی دی که آمد همین فیلم بود و ما هم برای دیدن انتخابش کردیم. نام فیلم "کفشهایم کو؟" بود که به کارگردانی کیومرث پوراحمد و بازی رضا...

امروز من در یک جلسه کاری شرکت داشتم که نکاتی در این جلسه به نظرم آمد و دوست دارم آنها را برای اول خودم و بعد شما به اشتراک بگذارم. امروز در جلسه ای که شرکت کردم بار حضور خانمها نسبت به عموم جلساتی که من شرکت میکنم بالاتر بود. این موضوعی است که عموما در جلسات سطح بالا (مخصوصا در وزارتخانه ها) کم اتفاق می افتد (یا من کمتر دیدم) اما امروز به چشم خودم دیدم که از...

دیشب پسر کوچکم مریض بود. ساعت 9 شب به روال هر شب خوابید و من و همسرم هم برای اینکه فردا باید صبح زود سرکار میرفتیم زودتر خوابیدیم. حدود ساعت 12 بود که دیدم از اطاقش صدای گریه و بهانه می آید. به اطاقش رفتم تا او را مثل هر شب با نوازشی کوتاه دوباره به خوابی عمیق دعوت کنم. اما او نمیخوابید! نمیدانستم چه اش شده است؟ هنوز هم زبانی ندارد تا دردش را به من...

با توجه به نوشته ای که در مورد رمان ناپیدا نوشتم (برای دیدن این پست اینجا را کلیک کنید)، بر خودم واجب دیدم که اثرات و نشانه های عزت نفس پایین در افراد را به صورت یک پست جداگانه اول برای خودم بگذارم. یادم هم باشد که هر جا این نشانه ها را در خودم دیدم، به یاد آورم که دلیلش عزت نفس پایین من است و در نتیجه برای بالا بردنش برنامه ریزی کنم و کاری...