Top

دیروز خبر به کما رفتن عزیزی را شنیدم که خیلی هم از نزدیک نزدیک او را نمیشناختم اما کارهای خوب گرافیکی اش، چشمان مهربان و همیشه مشتاقش، لحن و عملکرد مسئولانه اش را کاملا به یاد دارم. انگار همین دیروز بود که در لباس صورتی رنگ آخرین جلسه آکادمی مشغول بالا و پایین رفتن و رتق و فتق امور بود! راستش همین که خبر را شنیدم برای اولین کسی که ناراحت شدم و اشکهایم جاری شد، نه...

امشب بعد از مدتها دوباره تصمیم گرفتیم که با همسرم از فیلمهای ایرانی که سی دی شان را مدتهاست خریده ایم و فرصت دیدنشان را نکرده ایم فیلمی ببینیم. عموما خود فرآیند انتخاب فیلم برای ما زمانبر است اما امروز همین که کمد سی دی ها را باز کردم اولین سی دی که آمد همین فیلم بود و ما هم برای دیدن انتخابش کردیم. نام فیلم "کفشهایم کو؟" بود که به کارگردانی کیومرث پوراحمد و بازی رضا...

امروز من در یک جلسه کاری شرکت داشتم که نکاتی در این جلسه به نظرم آمد و دوست دارم آنها را برای اول خودم و بعد شما به اشتراک بگذارم. امروز در جلسه ای که شرکت کردم بار حضور خانمها نسبت به عموم جلساتی که من شرکت میکنم بالاتر بود. این موضوعی است که عموما در جلسات سطح بالا (مخصوصا در وزارتخانه ها) کم اتفاق می افتد (یا من کمتر دیدم) اما امروز به چشم خودم دیدم که از...

دیشب پسر کوچکم مریض بود. ساعت 9 شب به روال هر شب خوابید و من و همسرم هم برای اینکه فردا باید صبح زود سرکار میرفتیم زودتر خوابیدیم. حدود ساعت 12 بود که دیدم از اطاقش صدای گریه و بهانه می آید. به اطاقش رفتم تا او را مثل هر شب با نوازشی کوتاه دوباره به خوابی عمیق دعوت کنم. اما او نمیخوابید! نمیدانستم چه اش شده است؟ هنوز هم زبانی ندارد تا دردش را به من...

با توجه به نوشته ای که در مورد رمان ناپیدا نوشتم (برای دیدن این پست اینجا را کلیک کنید)، بر خودم واجب دیدم که اثرات و نشانه های عزت نفس پایین در افراد را به صورت یک پست جداگانه اول برای خودم بگذارم. یادم هم باشد که هر جا این نشانه ها را در خودم دیدم، به یاد آورم که دلیلش عزت نفس پایین من است و در نتیجه برای بالا بردنش برنامه ریزی کنم و کاری...

نام کتاب: ناپیدا نویسنده: پل آستر مترجم: خجسته کیهان نشر: افق تصویر نویسنده کتاب کتاب ناپیدا را خواندم و آن اتفاقاتی که در ذهنم ساخته بودم، اصلا اتفاق نیفتاد! کتاب عجیبی که بعد از خواندن و یک بار مرور متوجه شدم که قصد داشت چه بگوید. به نظر من پیام این کتاب این بود: جز راست نباید گفت اما: هر راست نشاید گفت در این کتاب هر جا شخصیت اصلی داستان یا هر کس دیگری در داستان چیز بدی از دیگری را (از روی خشم...

امروز برای کاری حتما حتما باید بیرون از اداره میرفتم و رفتم. زندگی آگاهانه: تقویت کننده عزت نفس کار واجبم در زمان نسبتا کوتاهی انجام شده بود و داشتم به سمت اداره بر میگشتم که از اداره تماس گرفته شد و گفتند که برای کاری واجب باید به مدیر سری بزنم. البته در راه برگشتن بودم و به فاصله حدود 15 دقیقه از زمانی که زنگ خورد خودم را به اداره رساندم. ظاهرا گزارشی فوری لازم بوده است...