Top

دیشب کتابی در زمینه تربیت کودک می‌خواندم؛ قراری که با خودم گذاشته‌ام و امیدوارم به آن پایبند بمانم. بخشی در این کتاب بود که به نظر من نه تنها برای تربیت کودکمان (کودکانمان) بهتر است رعایت کنیم، فکر میکنم قبل از هر کسی در مورد خودمان هم باید که بتوانیم رعایت کنیم. این قانون که کتاب هم با آن شروع شده بود و نشان از اهمیت آن داشت، این بود: به کودکانمان کمک کنیم که احساساتشان را...

امروز صبح بیدار شدم. ساعتهای شروع کار اداری را زودتر کرده‌اند و برای همین هم من باید سریع‌تر بیدار شوم؛ اما چون شب طولانی و پرگریه‌ای را با فرزند کوچکم گذرانده بودم، این کار برایم سخت‌تر هم شد. ساختمانی روبروی خانه ما در حال خراب‌کردن است. ساختمانی پرجان و زیبا و سه طبقه که اصلا معلوم نیست که چه کسی به خراب کردن چنین خانه محکم و زیبایی مجوز داده است و معلوم هم نیست که قرار...

شاید بهتر بود که این پست را خیلی وقت پیش می‌گذاشتم اما من به این معتقد هستم که هر چیزی زمانی دارد و بهترین زمان این تعریف هم احتمالا همین امروز است! عزت نفس در معنای عمیق خود به معنای احساس ارزشمندی درونی کردن است که با روش‌هایی قابل بازیابی است.  شاید بارها و بارها با مشکلاتی که سعی می‌کنم در این پست لیست‌وار به خودم و شما ارائه کنم برخورده باشید اما نمی‌دانستید که مشکل...

باور کنید یا نکنید چندان اهمیتی ندارد، چون در اوج ناباوری، من در بیشتر کتب مرجع دیده‌ام که گوش دادن به صدای منفی درونیِ واقعا ناتوان‌کننده ما (یا همان صدای منتقد آسیب‌رسان که برای آشنایی با آن میتوانید اینجا را مطالعه کنید) برای ما منفعت دارد. من همین که این جمله را اول یکی از فصل‌های کتابی که می‌خواندم دیدم کتاب را بستم و به این فکر کردم که ناتوان شدن، هیچ کاری نکردن، مسئولیت نپذیرفتن، مهم...

چند وقتی هست که با این موضوع در گیر هستم که من که رشته تخصصی‌ام مهندسی و فنی است چرا دارم در زمینه‌ای کار می‌کنم یا بهتر بگویم دوست دارم در زمینه‌ای کار کنم و مکرر اطلاعات بیشتری جمع کنم و آن را با دیگران به اشتراک بگذارم که در ظاهر امر به من مربوط نیست! من باز هم با نوشتن بود که به جواب این سوال رسیدم! با نوشتن متوجه شدم من در طول زندگی‌ به دلیل...

هر جایی که خواستم در مورد راه‌های تقویت عزت نفس بخوانم برای خودم جالب بود که از همین مبحث و فعالیت افکار منفی در ما شروع شده است. من از همین شروع مکرر فهمیده‌ام که «این خودمان هستیم که خیلی اوقات با ناآگاهی نسبت به وضعیت خودمان و حرفهایی که خودمان به خودمان مبزنبم گاهی بلای جان خودمان میشویم!» نمونه اش هم همین صدای منفی است که در همه ما فعالیت دارد و ما را هم...

در راستای پست‌هایی که در رابطه با ضدتنبلی نوشته بودم (میتوانید در دسته‌بندی خودانضباطیِ منوی اصلی سایتم مقالات مرتبط را ببینید) امروز از صبح درگیر انجام دادن عادت پنجم و دوم بودم که میتوانید شرح آن را در اینجا ببینید. امروز صبح از عادت پنجم شروع کردم. عادت پنجم عبارت بود از نوشتن پروژه‌هایی که می‌خواهم آنها را انجام دهم و نوشتن جزئیات همه فعالیت‌هایی که برای محقق شدن هدف پروژه‌ها باید که به انجام برسانم. در...

دیروز تعطیلی داشتیم (17 تیر 97). یادم است قدیم‌ترها که فقط کار اداری می‌کردم یا حداکثر درس می‌خواندم (یا بعبارتی کارهای روتین خودم را انجام می‌دادم و کارهایی که فکر می‌کردم "باید دارند (مخصوصا بایدهای بیرونی)" را انجام می‌دادم) همیشه از آمدن هر نوع تعطیلاتی خوشحال می‌شدم: این که در خانه بنشینی و پا روی پا بیندازی (یا حتی نیندازی: مثلا غذای مورد علاقه ات را درست کنی، خانه را به فرمی که در ذهنت داری...

در ادامه تمرینات طرح تابستانه مدرسه نویسندگی (لینکش را از اینجا میتوانید ببینید) قرار شد که درباره جمله ای فکر کنیم و بنویسیم: شرط اصلی عاقل بودن، اندکی دیوانه بودن است (جنت لانگ) برای انجام این تمرینها، من عموما روی کاغذ مینویسم. قلمم را برداشتم و شروع به نوشتن با این جملاتی کردم و نوشتم و نوشتم تا اینکه آنقدر موضوع برایم جالب شد که تصمیم گرفتم آن را در سایتم هم بگذارم. همین که نوشتن در سایتم را...

امروز صبح که دست به کیبورد بردم، برای من غریبی میکرد. "م" را "ن" و "ر" را "ز" می‌زد و من می‌شنیدم که مکرر از من شکوه و شکایه میکند که دیروز را کجا بودی؟!  این احساس برایم خیلی عجیب است که به چیزی بیرون از خودم اینهمه وابسته شوم. دیروز جمعه بود. جمعه ها برای من (و فکر میکنم عموم ما زنان شاغل) روزی است که کارِ خانه در آن برقرار است. غذا پختن اجباری...