Top

دو هفته ای هست که من از این فضای کوچک و خصوصی خودم دور شده‌ام. یک هفته که من از او دور شدم و در سفر بودم و هفته بعدش هم او از من توسط هکرهای بی‌انصاف! گرفته شد. راستش اولی که متوجه شدم سایتم در حال هک شدن است هم اقداماتی کردم اما هکرها در سایت من ماندگار شدند و همه چیز به یکباره جوری نیست و ناپدید شد که انگار از اول نبوده است!...

من چند روزی است که در سفر هستم و سفر برای منی که همیشه مشغول کار هستم و بالاخره کاری برای انجام دادن دارم (یا به قول اطرافیانم پیدا می‌کنم!) این سفر توفیق اجباری شده است که چند ساعت و حتی یکی دو روز هم استراحت کنم و هم مخصوصا تفریح کنم! البته را هم بگویم متاسفانه این استراحت گاهی با این فکر همراه می‌شود که من برای بعد از تعطیلات چقدر کار دارم! چه کارهایی که نکرده‌ام...

نمی‌دانم همه آدم‌ها به اندازه من و این‌همه از تغییر شاد می‌شوند یا این خصوصیت مال خود خودم است. برای من همیشه تغییر و تحول یک اتفاق خوشایند و دل‌انگیز بوده است. چه تغییری که در کوچکترین وسایل خانه‌ام داشته‌ام، چه تغییری که گاهی در شغلم پیش آمده است و چه تغییری که در کوچک‌ترین جنبه های زندگی‌ام داشته‌ام. مدل موهایم که تغییر می‌کنند من شادتر می‌شوم. کفشم که رنگش عوض می‌شود من شادتر می‌شوم. رنگ...

در راستای پست‌هایی که در رابطه با ضدتنبلی نوشته بودم (میتوانید در دسته‌بندی خودانضباطیِ منوی اصلی سایتم مقالات مرتبط را ببینید) امروز از صبح درگیر انجام دادن عادت پنجم و دوم بودم که میتوانید شرح آن را در اینجا ببینید. امروز صبح از عادت پنجم شروع کردم. عادت پنجم عبارت بود از نوشتن پروژه‌هایی که می‌خواهم آنها را انجام دهم و نوشتن جزئیات همه فعالیت‌هایی که برای محقق شدن هدف پروژه‌ها باید که به انجام برسانم. در...

روزی که با پروژه شاهین عزیز برای نوشتن طولانی (پروژه نوشتن یک عالمه کلمه در مدت کوتاه) آشنا شدم، مکرر با خودم فکر میکردم که من چگونه هر روز اینهمه کلمه بنویسم. اصلا مگر میشود اینهمه نوشت. آخر من چه بنویسم؟ روزهای اول را نوشتم. حدود روز پنجم بود که دیگر کلماتم را میشمردم و همین هم مقارن شد با کمبود زمانی من و رهاشدن این پروژه. فکر میکنم که حدود 4-3 روزی نتوانستم بنویسم. نمیفهمیدم که...

دوست دارم در این پست برای خودم اول از همه، از فیلمی بنویسم که هر بار که از کاری خسته میشوم یا رفتن به مسیری که فکر میکنم باید بروم برایم سخت میشود، آن را در گوگل پیدا میکنم و دوباره میبینم و دوباره به رفتن در مسیری که میخواهم مصر میشوم! نام این فیلم که لینک آن را در اینجا هم قرار میدهم که اگر دوست داشتید شما هم نگاه کنید این است: زندگی چیزی بیش از...

دیشب بعد از مدتها برای دیدن فوتبال نشستم. من در این دوره تنها بازی مراکش و ایران را دیدم و بازی دیشب را. در بازی اول احساسی که داشتم این بود که بازی یکنواخت بود و چندان رقص توپی در بازی نمیدیدم (البته این شایان ذکر است که من اصلا کارشناس فوتبال نیستم و حتی سررشته ای هم در این امر ندارم و این تنها نظر شخصی من است!). اما بازی دیشب را با علاقه دیدم و...

براي اينكه بفهمي وضعيت عزت‌نفس در تو چگونه است، لطفاً جدول زير را در خلوت و صادقانه پر كن و براي هر سؤال ستوني كه احساس تو را نشان می­دهد را علامت بزن. در موقع پر کردن فرم هم به این دقت کن: هيچ جوابي درست يا غلط نيست و فقط بايد احساس واقعي تو را به خودت نشان دهد. سؤال‌ها به‌طورقطع بله بیشتر موارد بله بعضي زمان‌ها بله بیشتر موارد خير اصلاً و به‌هيچ‌وجه 1.  من با توجه به نوع زندگي‌ام خودم...

امروز من در یک جلسه کاری شرکت داشتم که نکاتی در این جلسه به نظرم آمد و دوست دارم آنها را برای اول خودم و بعد شما به اشتراک بگذارم. امروز در جلسه ای که شرکت کردم بار حضور خانمها نسبت به عموم جلساتی که من شرکت میکنم بالاتر بود. این موضوعی است که عموما در جلسات سطح بالا (مخصوصا در وزارتخانه ها) کم اتفاق می افتد (یا من کمتر دیدم) اما امروز به چشم خودم دیدم که از...

دیشب پسر کوچکم مریض بود. ساعت 9 شب به روال هر شب خوابید و من و همسرم هم برای اینکه فردا باید صبح زود سرکار میرفتیم زودتر خوابیدیم. حدود ساعت 12 بود که دیدم از اطاقش صدای گریه و بهانه می آید. به اطاقش رفتم تا او را مثل هر شب با نوازشی کوتاه دوباره به خوابی عمیق دعوت کنم. اما او نمیخوابید! نمیدانستم چه اش شده است؟ هنوز هم زبانی ندارد تا دردش را به من...