Top

چند روزی بود که به دلیل کارهای خانه و شرکت و خلاصه مسئولیت‌های متفاوتی که پذیرفته‌ام ذهنم درگیر این پیام ذهنی‌ شده بود: به کارهایت نمی‌رسی! برای نمونه همین امروز صبح با این پیام درونی بیدار شدم: «دیروز به هیچ کاری نرسیدی ها!»، «همیشه از همه کارهایت عقبی!» و «هیچ کاری را کامل نمیتوانی انجام دهی!!» امروز به محضی که این صدا در من بلند شد و داشت حالم را بد می‌کرد اولین کار شروع به...

امروز صبح که به سمت شرکت در تاکسی نشسته بودم و به اطرافم نگاه می‌کردم، در سردر اصلی بیمارستان امام خمینی، تابلویی جدید که بزرگ و به رنگ آبی زده شده بود نظرم را جلب کرد. تابلویی تقریبا با این مضمون: انجام کلیه امور زیبایی و پوست توسط اساتید دانشگاه! شاید کلمات دقیق همین نبود اما این مفهوم را داشت که کسانی در این کلینیک تازه تاسیس (یا تازه تبلیغ) مشغول به کار هستند که متخصصان قابل و بهتری در این زمینه هستند.

همین که این تابلو را دیدم یاد یکی از اقوام نزدیک خودم افتادم که چند سال پیش به محض تمام کردن دوران دکترای عمومی خود (پزشک عمومی) وقتی در امتحان تخصص نتوانست موفق شود، خیلی زود به سمت انجام کارهای پوست و زیبایی روی آورد. در دوره‌های داخلی و خارجی این موضوع شرکت کرد، کارش را شروع کرد، در طی کار هم مکرر به روش‌های جدید پرداخت و از دستگاه‌های جدید استفاده کرد و پیش رفت! در آن سال‌های دور هم (فکر می‌کنم حدود ۱۰ سال پیش) این موضوع خیلی جدید بود و بازارش کاملا بکر بود. این خانم با این تصمیم که شاید با تحلیل بازار یا حتی شانسی گرفت، هم توانست اسمش را در طی زمان به کسانی که مشتری این موضوع بودند بشناساند و هم درآمد خوبی کسب کرده و همچنان هم در حال کسب کردن است!

وقتی این تابلو و آن خانم را در ذهنم کنار هم گذاشتم، موضوعی به ذهنم رسید. چرا متخصصین و اساتید و کلا قشر تحصیلکرده ما نسبت به بازار و نیازهای آن، زمان ماند (فاز لگ آن) اینهمه طولانی است؟

توضیح: در بیوتکنولوژی وقتی میکروبی در محیط جدیدی قرار می‌گیرد، مدت زمانی که طول می‌کشد تا نسبت به شرایط جدید آداپته شود و رشدش را شروع کند را فاز لگ (فاز تاخیر) می‌گویند!

با خودم گفتم الان که بازار از انواع پزشکان عمومی که کار پوست می‌کنند و حتی آرایشگاه‌هایی که هر کدام به نوعی درگیر در این بازار هستند اشباع شده است، آیا واقعا کمی برای ورود این قشر به بازار دیر نشده است؟

شاید یکی از جواب‌ها به سوال بالا این باشد:قشر تحصیلکرده، فقط و فقط درس می‌خواند و فکرش این است که همه جور موفقیتی با تحصیلات بالا و بالاتر امکان‌پذیر است؛ اما برای موفقیت، در کنار دانش صرف، خرد و‌ تجربه و نگاهی به اطراف و محیط و بازار داشتن (در کسب و کار مخصوصا) عوامل بسیار مهمی هستند که متاسفانه توسط این قشر نادیده گرفته می‌شود.

آرزوهای من: از صمیم قلب امیدوارم تخصص و بازار ما در ایران به سمت هم حرکت کنند تا در زمانی که بازار خوبی در حال مهیا شدن برای کاری است، این قشر با تنها خواندن و سر کلاس رفتن و امتحان دادن متضرر نشود.

پ.ن. ۱. یکی از شروط مهم عزت‌نفس، داشتن زندگی آگاهانه است و بخشی از آگاهی نیز به آگاهی از اهداف ما و شناخت شرایط محیطی ما برمی‌گردد. قشر تحصیلکرده! لطفا گوش به زنگ تر باشید!‌

گاهی وقتی کسانی را در اطرافم می‌بینم که از حق خودشان با نهایت وجودشان دفاع می‌کنند، یاد حیوانات درنده‌ای می‌افتم که وقتی در پی شکاری هستند، اصلا شوخی ندارند و به جد به دنبالش دوان می‌شوند. مخصوصا تصویری که زیاد در ذهنم در این مورد متصور می‌شود مربوط به یک برنامه تلویزیونی است که سال‌ها پیش دیده‌ بودم (و مکرر هم در برنامه‌های حیات‌وحش تکرار می‌شود) و از ذهنم بیرون نمی‌رود: پلنگی که به دنبال آهویی با...

فکر میکنم که در پستی که درباره منشا عزت نفس پایین گذاشته بودم، عواملی که در کودکی بر عزت نفس ما اثر گذاشته و آنها را کاهش داده (با احیانا افزایش داده اند) را دیدید. چند روزی است که تصادفی در طول نوشتنم به خاطراتم میرسم. مینویسم و مینویسم و مینویسم. خودم را محدود به زمان خاصی هم نمیکنم. هرچه یادم می آمد را مینویسم. از کودکی به بزرگسالی، از نوجوانی به جوانی، در ذهنم خاطراتم روی...

روزی که با پروژه شاهین عزیز برای نوشتن طولانی (پروژه نوشتن یک عالمه کلمه در مدت کوتاه) آشنا شدم، مکرر با خودم فکر میکردم که من چگونه هر روز اینهمه کلمه بنویسم. اصلا مگر میشود اینهمه نوشت. آخر من چه بنویسم؟ روزهای اول را نوشتم. حدود روز پنجم بود که دیگر کلماتم را میشمردم و همین هم مقارن شد با کمبود زمانی من و رهاشدن این پروژه. فکر میکنم که حدود 4-3 روزی نتوانستم بنویسم. نمیفهمیدم که...

دوست دارم در این پست برای خودم اول از همه، از فیلمی بنویسم که هر بار که از کاری خسته میشوم یا رفتن به مسیری که فکر میکنم باید بروم برایم سخت میشود، آن را در گوگل پیدا میکنم و دوباره میبینم و دوباره به رفتن در مسیری که میخواهم مصر میشوم! نام این فیلم که لینک آن را در اینجا هم قرار میدهم که اگر دوست داشتید شما هم نگاه کنید این است: زندگی چیزی بیش از...

من فکر میکنم که عموما جنسیتم مانع از کاری در من نشده است. از درس خواندن گرفته که همیشه تقریبا شاگرد اول و شاگرد زرنگ بوده ام و هرگز به این فکر نکرده ام که من دخترم و چنین و چنان، تا کار کردنم و ازدواج کردن و ...

دیشب بعد از مدتها برای دیدن فوتبال نشستم. من در این دوره تنها بازی مراکش و ایران را دیدم و بازی دیشب را. در بازی اول احساسی که داشتم این بود که بازی یکنواخت بود و چندان رقص توپی در بازی نمیدیدم (البته این شایان ذکر است که من اصلا کارشناس فوتبال نیستم و حتی سررشته ای هم در این امر ندارم و این تنها نظر شخصی من است!). اما بازی دیشب را با علاقه دیدم و...