Top

چرا هیچ قله ای برای من کافی نیست؟

دو ماه از روزی که آخرین پستم را در این محیط نوشته ام میگذرد و من امروز با دلتنگی وارد این محیط دیرآشنا شدم. چقدر زود میگذرد زمان وقتی که نمی‌آیی و سر نمی‌زنی. یادم افتاد که وقتی چراغ خانه‌ای خاموش شود ۲ ماه که هیچ، دو سال و دو قرن هم خیلی زود می‌گذرد.

امروز یاد روزهایی افتادم که هر روز در این خانه می‌نوشتم. چند وقتی هست که به دلیل مشغولیت شدید کاری دیگر چندان نتوانستم به اینجا سر بزنم. وقتی وارد اینجا شدم یاد تجربه یا شبه تجربه ای افتادم. شده است که به مادربزرگتان سر نزنید و مثلا بعد از یک سال بروید و فکر کنید چند روزی است که او را ندیده‌اید؟ اما زمان خودش کار خودش را کرده است! شما یک سال است که او را ندیده اید و یکسال به سرعت برق و باد گذشته است! امروز این احساس را داشتم. به خانه خودم سر نزده بودم و همین هم احساساتیم کرد و مرا به فکر واداشت. با خودم فکر کردم که من یک خصوصیتی دارم که فکر میکنم اگر کنترل نشود به من ضربه زننده است: من چرا هر کاری را که شروع میکنم به محضی که به کمی موفقیت (البته از نظر خودم) می‌رسم آن را رها می‌کنم و به دنبال کار دیگری می‌روم؟ 

در همه کتابهای موفقیت و در همه متون دیده ام که برای اینکه در کاری موفق شویم باید و باید و باید که در کاری خاص مکرر پایداری کنیم اما من چرا نمی‌توانم؟ به نظرم هر کاری که میکنم و به سطح موفقیتی میرسم زود برایم کافی می‌شود!

بعد هم به این فکر می‌کنم که این که کاری نداشت، باید که کاری که چند سطح بالاتر است را انجام دهم. همین هم می‌شود که خیلی زود از آنچه که ساخته‌ام جدا می‌شوم؟ دوست دارم این پست را اینجا بنویسم و به خودم این را یادآوری کنم: اگر آنچه که برای داشتنش اینهمه زحمت کشیده‌ام را رها کنم و بروم، و لذتی را که باید از آنچه که می‌سازم، نبرم، احتمالا ممکن است به این محکوم شوم که از آنچه که بعدا به سراغم خواهد آمد هم چندان لذت نبرم! این را از استاد عزیزی شنیدم و امروز این مفهوم کمی مرا ترسانده است.

همین هم شد که خواستم دوباره برای خودم بنویسم که من در حال حاضر چه چیزهایی دارم که باید برای نگه داشتن آنها زمان بگذارم (لیست بلندبالایی شد!!). برای نمونه دیدم که من این سایت را دارم که خانه برخی روزهای من بوده و شاید بهترین یادگاری من است. پس باید که بنویسم و بودن خودم را در اینجا به خودم یادآوری کنم. داشتن این سایت و نوشتن در آن باعث می‌شود که بهتر ببینم و با دقت بیشتر و سرعت کمتری به اطرافم نگاه کنم و باید که این توانایی خودم را بیشتر تقویت کنم!

دوست دارم در همینجا با خودم عهدی ببندم! من بهتر است که در مورد آنچه که دارم و در دست دارم و الان موجود است کمی سپاسگزارتر و کمی شکرگزارتر باشم. همین سایتی که روزی خودم صفر تا صدش را بالا آوردم و در آن آنچه که برایم مهم بود و برای مبحث مورد علاقه من بود و در آن مکرر می‌نوشتم را بهتر است که چراغش را روشن نگه دارم. در مورد کتابی که زحمت خیلی زیادی برای نوشتنش کشیدم (میتوانید برای خریدش به وبسایت نسل نواندیش مراجعه کنید یا با ایمیل samaneh.growth@gmail.com به من درخواست دهید و برای شما خودم ارسال کنم) و به نظرم نسبت به کتب موجود در بازار عالی درآمده است کمی با مهربانی بیشتری نگاه کنم. نه اینکه تنها به این فکر کنم که تو بهتر از این‌هم میتوانستی!! (کارهای بیهوده منتقد آسیب رسان)

عزت نفس

خلاصه بگویم: قدر آنچه دارم را بدانم و برای آنچه که ندارم تلاش کنم. این باید قانون من باشد. به قول تی ای قانون پیش نویسی من این است: همش بدو که عقبی!! هر قله ای که زدی بیا پایین و بالارفتن از قله ای دیگر را آغاز کن. در حالی که واقعیت این است، من میتوانم بالای قله ای که فتح کرده ام کمی بنشینم و لذت دیدن اطرافم را ببرم، همچنین میتوانم از بالای آن قله به بالارفتن از قله بلندتری که پیش درآمدش رفتن به این قله جاری بوده است فکر کنم!

سوال اصلی من این که با این نوشتاردرمانی درآمد این است: من چرا هیچ قله ای برایم کافی نیست؟ خودم حدسهایی دارم و فکر میکنم در مورد من درست هستند اما دوست دارم نظرات دیگری هم بشنوم.

پ. ن. ۱٫ اگر نظری دارید خوشحال میشوم که با من در میان بگذارید و پیشاپیش هم ممنونم.

پ. ن. ۲٫ امروز با این نوشته هم خوداظهاری برای خودم کردم و هم نوشتاردرمانی و هم طلسم ننوشتنم را شکستم! این عملکرد نوشتن (نوشتاردرمانی) را هم خیلی خیلی دوست دارم:) از این کار هم مدتی هست که دور شده‌ام.

اشتراک گذاری
6 دیدگاه
  • نرگس پناهپور
    ۱۳۹۷-۰۸-۱۰در۲:۱۸ ب.ظ

    سلام , سمانه عزیز , تبریک میگم برای چاپ کتابت ,
    یه سوال با وجود بچه کوچک و خانه و همسرو.. چطور برنامه ریزی میکنی ؟ممنون میشم جواب بدید

  • سحر شاکر
    ۱۳۹۷-۰۸-۱۰در۴:۰۴ ب.ظ

    سمانه‌جان
    سلام
    یه تیکه از حرفات منو یاد کتاب هنر ظریف بی‌خیالی انداخت، اینکه همش دنبال “بیشترین” هاییم، نمی‌شینیم یجا فکر کنیم که بیخیال چه چیزهایی باید بشیم و چه چیزهایی رو باید boldترش کنیم
    بیشتر هم تقصیر رسانه‌هاست، چون اینهمه مربی این همه آدم که دارن از این راه پول درمیارن، مدام چیزی رو بزرگترش میکنن که من و تو نداریم و هی میگن که فلان چیز مهمه
    هی به “بیشتر و بیشتر” تشویق می‌کنن
    اصلا قصدم نیست تنبلی رو توجیح کنم اما حرفم اینه که ما منابع‌مون محدوده، و چقدر خوب که منابع محدود رو “یک کار” بکنیم و اون رو هی بزرگترش کنیم
    مثلا شما الان به قله کوهه رسیدین، چقدر خوب که توسعه‌اش بدین
    بیشتر ازش بنویسین
    مثلا من این وبلاگ رو واقعا دوست دارم با تک تک نوشته‌هاش
    چقدر خوب که شما هم دوستش دارین، ادامش بدین و نذارین این “قله یخ” آب بشه

    شاد باشی

  • مریم
    ۱۳۹۷-۰۸-۱۱در۱۰:۵۸ ق.ظ

    سلام خانم سنجری عزیزم.
    من خیلی زیاد با این موضوع مواجه شدم که به هر موفقیت هرچند کوچکی که می رسم سریع رهاش می کنم و حس می کنم باید دنبال موفقیت بزرگتری بدوم.
    و اتفاقا اینکار بیشتر مانع پیشرفتم میشه.
    برای خودم فکر می کنم علتش خودکم بینی هست که درونم دارم که باعث میشه نتونم لذت ببرم از هیچ موفقیتی.
    البته کتاب با ارزشتون کمک زیادی بهم می کنه تا این مشکل رو هم حل کنم.
    زنده و پاینده باشید.

دیدگاهی بفرستید