Top
نوشتن و عزت نفس

نوشتن برای من مثل ….

امروز صبح که دست به کیبورد بردم، برای من غریبی میکرد. “م” را “ن” و “ر” را “ز” می‌زد و من می‌شنیدم که مکرر از من شکوه و شکایه میکند که دیروز را کجا بودی؟!  این احساس برایم خیلی عجیب است که به چیزی بیرون از خودم اینهمه وابسته شوم. دیروز جمعه بود. جمعه ها برای من (و فکر میکنم عموم ما زنان شاغل) روزی است که کارِ خانه در آن برقرار است. غذا پختن اجباری است، با فرزند بودن لذت است و بودن با همسر و حرف زدن با او برای هر دوی ما لازم! عموما جمعه ها هر چه تلاش میکنم نمیتوانم زمانی برای خودم پیدا کنم که بنویسم و امروز نوشتن برایم سخت شده بود. همین هم شد که دلم بخواهد به این اتفاق (عادت نوشتنم) فکر کنم. من به کاری عادت کرده ام و فکرم روی آن وسواسی شده است که تا چندماه پیش اصلا آن را نمیشناختم. اما الان فکرم مکرر به نوشتن است و دستانم یا به دنبال کاغذ و قلم هستند یا کیبوردجویانه به من زل میزنند!!

نوشتن برای من مانند …

نوشتن برای من مانند فرشته ای شده است که به محضی که دست به قلم میبرم و شروعش میکنم، در گوشم حرف زدنش آغاز شده و با صدای خودم برای خودم از خودم و افکارم میگوید تا بنویسم و بدانم که هستم و چگونه هستم.

فرشته نوشتن

نوشتن برای من مثل پناهگاهی است که گاهی خودم را از دست خودم حفظ می‌کند. روز که شروع می‌شود و ناهماهنگی‌ها و افکار و احساسات جورواجور بر دوشم سنگینی می‌کنند، تنها در نوشتن است که می‌توانم به خودم امید دهم که روزهای خوب در پیش است و آنها را برای خودم خواهم ساخت. آنقدر نوشته‌های خوب خودم را باور می‌کنم که به یکباره تمام افکار منفی و ترس‌ها و نگرانیهایم دوباره جای خود را به اهداف، آرزوها و برنامه های عملی‌ام می‌دهند. همچنین به محض نوشتن برنامه‌ها عملی شدنشان هم در ذهنم ممکن‌تر و عملی‌تر می‌شود.

نوشتن برای من مثل نزدیکترین دوستم است. دوستی که می‌شنود، دوستی که قضاوت نمی‌کند، دوستی که شجاعت من را (اینکه هر لحظه بخواهم خودِ خودم باشم) تحسین کرده و مکرر هم به دنبال همین است، دوستی که با من از همه مهربان‌تر است و می‌تواند به من حرف‌های خوب خوب بزند،؛ من با نوشتنم دوست شده‌ام. به محضی که روی کاغذ می‌نویسم که مثلا من حالم خوب نیست، درونم این صدا می اید که فقط بنویس، با همدیگر، هم حال بدت و هم دلایلش را میشناسیم و حالت را بهتر میکنیم! یا وقتی می‌نویسم که نمی‌دانم چه می‌خواهم، درونم این صدا می‌ آید که بنویس، به تو قول میدهم که با نوشتن پیدایش می‌کنیم یا حداقل به آن نزدیک می‌شویم.

نوشتن برای من مانند مادری مهربان و پدری حمایتگر است یا شاید هم خواهری که هرگز او را نداشته‌ام اما می‌نشیند و با چشمانی مشتاق و گوش‌هایی شنوا به من گوش می‌کند. نوشتن برای من مانند طبیبی درونی از جنس من است که مرا بیش از هم می‌شناسد و برای همین هم خیلی هدفمندتر و زودتر و بهتر از همه داروی بهتر شدنم را تجویز کرده و حالم را بهتر میکند. فکر می‌کنم برای همین هم هست که وقتی تنها یک روز نمی‌نویسم دلم برایش اینهمه تنگ میشود: شاید برای فرشته‌ام، دوست خوبم، خانواده‌ام، طبیبم و …

پ. ن. ۱ در طرح تابستانه مدرسه نویسندگی شاهین عزیز (که میتوانید از اینجا توضیحاتش را بخوانید) از استعاره و تمثیل گقنه شد و امروز با غریبی کردن کیبورد با من در نوشتن و احساسم نسبت به یک روز ننوشتنم، این مثالها به ذهنم آمدند. این باعث شد که هم تمرین را انجام دهم و هم با نوشتن از نوشتن، بدانم که نوشتن با من چه ها کرده است!

پ. ن. ۲٫ میزانی که تمرین نوشتن افکار و احساساتم باعث رفع ابهام از کارکردهایم شده است و نگرانیها و ترسها و افکار منفی را در من کاهش داده و افکار مثبت را جایگرین منفی‌ها کرده است، هیچ رواندرمانگری نتوانسته باعث شود این مهم را در من نهادینه شود. همین رابطه ایست که بین نوشتن من و تقویت عزت نفسم برقرار شده است!

اشتراک گذاری
8 دیدگاه
  • لیلی معارفی
    ۱۳۹۷-۰۴-۱۶در۲:۰۲ ب.ظ

    آفرین و درود سمانه جان. نوشته ات خیلی به دل می نشیند. معلوم است که تک تک جمله هایت را زندگی کرده ای. در راهی که هستی پیروز و رهروی گرم و پویا باشی دوست خوبم

  • عاطفه محمودی
    ۱۳۹۷-۰۴-۱۶در۲:۱۱ ب.ظ

    سمانه‌ی دوست‌داشتنی عزیزم
    چقد خوشحالانه دارم وبلاگتو میخونم و چقد انرژی مثبت داره. همه‌ی نوشته‌ها با صدای درجه یک خودت در گوشم خونده میشه. خلاصه که برقرار باشی و موفق و خیلی خوبی 🙂 :**

  • الهام
    ۱۳۹۷-۰۴-۱۶در۸:۱۵ ب.ظ

    سلام. من که از خوندنت آرامش می گیرم. سپاس از نوشتنت.

  • پریسا حسینی
    ۱۳۹۷-۰۴-۱۷در۱۲:۴۶ ق.ظ

    سمانه جانم
    وقتی نوشته‌ات را می‌خواندم می‌توانستم با آن همذات پنداری کنم. آنجا که نوشتن می‌شود تنها مونس آدم، تنها دوستی که به قول خانم جولیا کامرون می‌توانی سرت را روی شانه اش بگذاری و آرام گریه کنی. آنجا که تنها جایی می‌شود که می‌توانی خود واقعیت را به نمایش بگذاری و گله کنی و بعد خودت را آرام کنی و بعد از نو شروع کنی به دوباره نوشتن و برنامه‌ریزی کردن برای کارهای نکرده و آینده‌ی پیش رو.
    مگر می‌شود کسی بنویسد و لذت نوشتن را درک نکند. گاهی هم فکر می‌کنم نوشتن برای من جایگزین همه چیزهایی می شود که ندارم و نداشتم. مثل خواهر نداشته‌ای که می تواند تو را دوستانه راهنمایی کند و با تو همدلی کند.
    بله نوشتن اینهاست. نوشتن خیلی چیزهاست. و ما میدانیم وقتی از نوشتن حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم…

دیدگاهی بفرستید