Top

نوشتاردرمانی چگونه به افزایش عزت‌نفس ما کمک می‌کند؟

با وجودی‌که کتاب «بنویس تا اتفاق بیفتد» هنریت کلاوسر به چاپ ۱۸ رسیده است (یعنی من چاپ ۱۸ را خریده‌ام) و با وجودیکه یادم است که این کتاب را حداقل حدود ۳ سال پیش خریده بودم (اما خوشحالم که به عزیزی که در کتابخانه‌ام دیده بود هدیه کردم) خواندن آن را من تازه شروع کرده‌ام.

فکر نمی‌کردم که خواندن این کتاب این‌همه برایم جذاب باشد. جوری که امروز تقریبا هر زمانی که بین کارهایم پیدا می‌کردم، شده ۵ دقیقه، دو خط هم که شده از روی سطرهای این کتاب می‌خواندم و می‌نوشتم. امروز در فایل‌های صوتی کلاس مدرسه تابستانه شاهین کلانتری عزیز (که لینکش را میتوانید از اینجا ببینید و خوشبختانه همچنان هم برای ثبت‌نام فعال است) می‌شنیدم که این کتابی است که عموم کسانی که به نویسندگی به نوعی علاقه دارند خوانده‌اند. اما من این کتاب را نخوانده بودم. از مفهومش اطلاع داشتم: همین که اگر آنچه هدفمان است یا در رویاهایمان به دنبالش هستیم را بنویسیم، همین نوشتن باعث میشود به سمت رسیدن به آن هم حرکت کنیم؛ اما خواندن متن کتاب برای من لطف دیگری دارد. فکر می‌کنم این کتابی است که برای نوشتاردرمانی بسیار اثربخش است. من البته همه کتاب را نخوانده‌ام اما همین فصل‌هایی که دیده‌ام هم به نظرم بسیار جذاب و کمک‌کننده رسیده‌اند.

امروز مطلبی در اوایل کتاب به چشمم خورد که برایم جالب بود و دوست دارم اول برای یادگیری خودم و بعد هم برایی اطلاع شما عزیزان در اینجا راجع به آن بنویسم. در این کتاب نوشته شده بود دلیل اینکه مادران در اوج خواب خود، صدای گریه کودک خود از اطاق خواب کودک (که ممکن است دور از اطاقش باشد) را می‌شنود این است که در سیستم مغزی همه ما (در انتهای پایه مغز) توده‌ای از سلول‌ها است که کارشان طبقه‌بندی و ارزیابی اطلاعات دریافتی است. این مرکز کنترل در ذهن ما R.A.S (دستگاه فعالساز شبکه ای) نامیده می‌شود. این قسمت اطلاعات ضروری را به قسمت فعال مغز می‌رساند و اطلاعات غیرضروری را به قسمت نیمه‌آگاه میرساند. R.A.S کارش این است:

مغز را هوشیار نگه میدارد تا هشدارهای مرتبط با چیزی که برای ما مهم است (و قبلا این را از ما فهمیده است!) را دریافت کند. 

برای خود من هم، قبل از مادر شدنم همیشه این سوال بود: منی که خواب به این سنگینی دارم که مثلا وقتی کسی بالای سرم راه میرود گاهی متوجه نمی‌شوم، چطور ممکن است وقتی که مادر شوم با گریه فرزندم بیدار شوم؟ حتی به خودم می‌گفتم که ممکن است با گریه او وقتی نزدیک من خوابیده است بیدار شوم؛ اما بیدار شدنم زمانی که در اطاق خودش بخوابد، محال است!

اما من مادر شدم و در اوج ناباوری خودم با اولین صدای گریه یا صدا زدن پسرم (اولین مامان گفتن او) از خواب می‌جهم و به سمت اطاق پسرم می‌دوم. معلوم است که R.A.S مغز من، این کار را به عنوان کارهای مهم من طبقه‌بندی کرده و آن را به بخش فعال مغز من فرستاده است. اما هنوز هم که هنوز است اگر کسی بالای سر من (زمانی که در خواب عمیق هستم) راه برود، من همچنان بیدار نمی‌شوم!!‌ معلوم ست که این اتفاق را هم مغز من جزو اطلاعات غیرضروری برای من دانسته و در نتیجه به خودش زحمت هشدار دادن به من را نمی‌دهد! حقا که مغز خودم است و بهینه کار می‌کند:))

در این مورد در کتابی که معرفی کردم، نوشته شده بود که وقتی ما هدفی یا رویایی را می‌نویسیم، همان بخش مغز ما نسبت به رسیدن به این هدف هوشیار شده و هر آنچه مرتبط با هدف ماست را ما هوشیارانه‌تر درک می‌کنیم. همین موضوع مرا به توان و قدرت نوشتاردرمانی آگاه‌تر کرده و ایمانم را به این روش برای فهم افکار و احساسات و رفتارهایم بیشتر کرد.

من به این فکر کردم که اگر هدفمان را مثلا توجه به افکار و احساسات خود بدانیم و آن را یادداشت کنیم (کاری که من می‌کنم) در هر زمانی که فکری یا احساسی در ما فعال می‌شود (نه در همه موارد اما در بیشتر موارد)  چون بخش R.A.S مغز ما فعال می‌شود راحت‌تر می‌توانیم فکر و احساسمان را بفهمیم. چون با نوشتن به مغزمان این پیام را داده‌ایم که به این موارد حساس باشد.

پ. ن.۱. یکی از راههای مهم افزایش عزت نفس، نوشتن افکار و احساسات ماست. اگر هدف خودمان را تمرکز بر روی خودمان و افکار و احساسات و رفتارهای خود قرار دهیم، این بخش مغز هم فعال شده و باعث می‌شود که به آنها آگاه‌تر شویم. بعلاوه با نوشتن این موارد می‌توانیم روی تغییر آنها نیز (به دلیل هوشیاری بیشتر در موردشان) امیدوارتر باشیم.

اشتراک گذاری
بدون دیدگاه

دیدگاهی بفرستید