Top

منشا کمبود عزت‌نفست را بشناس!

هر بار که در اثر کمبود عزت نفس برای من اتفاقاتی در زندگیم می افتد به این فکر میکنم که چه دلایلی بوده است که باعث کاهش عزت نفس من شده است. راستش میدانم که دانستنش شاید چندان برای حال حاضر من کمک کننده نباشد (مخصوصا برای بهتر کردن وضع عزت نفس من) اما همین که متوجه میشوم که برخی از شرایط پایین را داشته ام و در نتیجه آنچه برایم اتفاق افتاده، امکانش وجود داشته است، خودم را سرزنش نکرده و فقط به دنبال راه حلی برای بهتر شدنم میگردم. همچنین دانستن منشا عرت نفس برای من این کارکرد را هم دارد که برای پسر کوچکم اگر میتوانم آگاهانه، کارهایی که باعث کاهش عزت نفسش میشود را انجام ندهم. یا حداقل آگاه باشم که اگر کاری در این تقسیم بندی کردم (اگر زمانی از دستم در رفت) لازم است اولا تکرارش نکنم و بعد هم به نوعی جبرانش کنم تا او به مشکل کمبود عزت نفس دچار نشود.

دلایل کمبود عزت‌نفس در ما

حتما این را میدانی که تمامی ارزش‌ها و باورهای ما زمانی به وجود آمده‌اند که اولین تجارب زندگی اجتماعی‌مان را از والدینمان گرفته ایم. در آن زمان آن‌ها به ما «خطرناک‌ها»، «قبول نشدنی‌ها»، «از نظر اخلاقی زشت‌ها» و «دوست‌نداشتنی‌ها» و «آزاردهنده‌ها» را گفته‌اند. همچنین برای دوست‌نداشتنی‌های خودشان، گاهی ندانسته ما را سرزنش و برای کارهایی که خوب می‌دانستند هم ما را تشویق و نوازش کرده‌ا‌‌ند. اینکه ما در آن زمان راجع به نظرات آن‌ها چه تصمیماتی گرفتیم و کدام پیام‌هایشان را درونی کرده‌ایم مربوط به خودِ خودمان بوده است. همان‌طورکه ممکن است خواهر یا برادری داشته باشیم که در همان فضا رشد کرده باشند اما اصلاً مثل ما فکر و در نتیجه احساس و رفتار نکنند! عواملی که ایجادکننده شدت احساسات بد اولیه در ما بوده‌اند این‌ها هستند:

منشا عزت نفس پایین

  • والدین یا اشخاص مهم زندگی اولیه ما به مسائلی مثل سلیقه، نیازهای شخصی یا قضاوت‌هایشان به‌اشتباه برچسب ” اخلاق” زده‌اند. مثلاً پدر حوصله شلوغی ما را در دوران بچگی نداشته و می‌خواسته خانه ساکت باشد و بدین‌ترتیب به ما فهمانده که “سروصدا کردن کار بدی است!”
  • والدینمان در متمایز کردن رفتار ما از خودمان سهل‌انگاری کرده‌اند. مثلاً به ما درباره خطرات رد شدن از خیابان بگویند اما وقتی به‌سمت خیابان دویده‎ایم گفته باشند: «چه دختر/ پسر بدی هستی!»
  • والدینمان از حرکات منع‌کننده (بکن، نکن!!!) زیاد استفاده کرده‌اند. ما هم آن‌قدر بکن‌نکن‌های آن‌ها را انجام داده یا نداده‌ایم که دروغ ناتوانی‌مان را باور کرده‌ایم.
  • در حرکات منع‌کننده والدینمان (بکن، نکن‌هایشان) ثبات نظر نبوده، یعنی مثلاً در کودکی یک کار مشخص در شرایطی خوب (وقتی پدر و مادر حوصله داشتند) و در دیگر شرایط (وقتی پدر و مادر حوصله نداشتند) بد بوده است.
  • حرکات منع‌کننده والدینمان (بکن، نکن‌هایشان) برای ما زیاد و همراه با عصبانیت و طرد بوده است.
  • مکرر در خانه، مدرسه و محل کار با زورگویی مواجه شده‌ایم. مثلا با ما بدرفتاری احساسی و فیزیکی (غفلت یا تنبیه) شده یا بهره‌کشی جنسی از ما شده است.
  • در برآورده کردن معیارها و انتظارات والدینمان موفق نبوده‌ایم.
  • در برآورده کردن معیارها و انتظارات هم‌سن‌وسالانمان موفق نبوده‌ایم.
  • جذب‌کننده استرس یا ناراحتی دیگران (مخصوصا خانواده) بوده‌ایم.
  • جایگاه خانواده ما در جامعه خیلی خوب نبوده است (به دلیل فقر/ طلاق و …)
  • چیزهای خوب (احساسات خوب، حرف‌های خوب) در زندگی ما (مثل تحسین، مهربانی، گرمی، علاقه) وجود نداشته است. این تجربه نسبت به حالت‌های بالا اثرش کمتر آشکار است. در این حالت ما ممکن است تجربیات وحشتناک بد نداشته‌ایم؛ اما نبود چیزهای خوب در زندگی روزمره‌مان که در ایجاد حس ارزشمندی و پذیرفتنی بودن ما نقش داشته، باعث ایجاد احساس حقارت در ما شده است .\
  • با افراد دیگر در خانه فرق داشته‌ایم. این هم تجربه نامحسوسی است که بر عزت‌نفس ما اثر دارد (برای مثال همه اعضای خانواده تحصیل‌کرده بوده اما ما دوست داشته‌ایم که هنری را دنبال کنیم که از نظر خانواده با تمام موفقیت‌هایی که کسب کرده‌ایم پسندیده نبوده است)
  • در مدرسه با بقیه فرق داشتیم (مثلا خیلی باهوش‌تر یا خیلی بازیگوش‌تر از دیگران بوده‌ایم)
  • حتی ممکن است در کودکی دید مثبت به خودت داشتیم اما به علت اتفاقاتی که بعدها در زندگی‌مان رخ داده است (به‌خصوص اگر اتفاق‌ها بسیار اثرگذار بوده باشند) عزت‌نفسمان خدشه‌دار شده باشد.

پ. ن. ۱٫ بعنوان تمرین ببین آیا می‌توانی منشأ عزت‌نفس پایین را در خودت پیدا کنی؟ می‌توانی خودت و شرایط کودکی‌ات را تحلیل کنی و ببینی بیشتر در کدام‌یک از دسته‌بندی‌های بالا قرار می‌گیری؟ تک‌تک موارد را بخوان و خودت را رصد کن. هنگام رصدکردن هم حتما بنویس تا احساسات و افکارت دقیق‌تر شوند. اگر با یکی از والدین، خواهر یا برادرت هم صمیمی هستی می‌توانی در کنار او این موارد را بررسی کنی و یک بعدازظهر را با خاطرات گذشته‌تان در کنار هم بگذرانید.

 

اشتراک گذاری
2 دیدگاه
  • علی کریمی
    ۱۳۹۷-۰۵-۰۶در۹:۱۰ ق.ظ

    ممنون از شما سمانه ی سنجری عزیز
    بله
    بنده هم بعد از اینکه کمی از خانواده جدا شده ام(از زمان دانشگاه و زندگی در خوابگاه) و در حال حاضر که یک سال از شروع کسب و کار شخصی خودم می گذرد متوجه شده ام بزرگترین مشکل من که بسیار هم در جامعه وهمچنین کسب و کار به من ضربه زده زده عزت نفس پایین من هست که موجب اعتماد بیش از حد به دیگران و سو استفاده ی دیگران از من و همچنین عدم استقلال و وابستگی زیاد من به سایرین است.
    منشا عزت نفس پایین در من به نظرم جذب کردن استرس و نگرانی های سایرین و همچنین عدم وجود چیز های به اصطلاح خوب نظیر تحسین , علاقه , گرمی , مهربانی و حمایت بوده است.
    این روز ها به شدت به دنبال رفع این مشکل در خودم هستم و نیاز دارم که این احساس بی ارزشی را در خود رفع کنم.

دیدگاهی بفرستید