Top

مسئولیت‌پذیری از ارکان عزت‌نفس من است! آن را جدی بگیرم!

امروز با خوشحالی دوباره به این خانه سر زدم و چقدر من خوشبختم که عزیزانی دارم که به سایت من سر می‌زنند. این باعث افتخار من است.

راستش چند وقتی است که برای گرفتن یک تصمیم برای تغییر مردد هستم. با خودم می‌گویم که دیگر به این وضعیت ثابت عادت کرده‌ام و همین را ادامه می‌دهم. اما امروز همین وضعیت ثابت به ظاهر دلخواه من، دستش را بلند کرد و سیلی محکمی به گوشم زد! همین که این سیلی را خوردم، اول دردم آمد و غصه این درد را خوردم! اما بعد متوجه شدم که سیلیِ به جایی خورده‌ام.

من حدود ۸ سال در واحدی که الان مشغول به کار هستم، کار کرده‌ام. در سال ۸۹ وارد این واحد شدم که واحدی جدیدالتاسیس بود. با بد و خوب و سختی و آسانی این واحد ساخته و با کارهایی که انجام داده‌ام فکر می‌کنم به سهم خودم این واحد را زنده نگه داشته‌ام. در بیشترین توان خودم شب و روز برایش کار کردم تا زمانی که ……

من باردار شدم. بارداری من همانا و محدودیت‌های من به عنوان یک زن باردار در آن زمان شروع شد. در طول دوره بارداری هم تا جایی که از من بر می‌آمد -که به گواه خیلی از همکارانم برای من زیاد هم بود- در این واحد حضور پررنگی داشتم. این که کارهای این واحد به نتیجه رسیده یا نرسیده است برای من در حال حاضر مهم نیست چون من کارشناس همیشه حاضری بودم و تا در توانم بود برای کارم و واحد خودم از خودم مایه می‌گذاشتم!!

به مرخصی زایمان رفتم و ۳ ماه هم به دلیل مشکلاتی که با پرستار کودکم داشتم مجبور به تمدید مرخصی نه ماهه‌ام شدم. این یعنی یک سال حضور نداشتم!! همین شد که بعد از بازگشتم به محل کار مشکلات شغلی من آغاز شد. اول که رسیدم، جا و میز و … نداشتم؛ که به کنار! ویلان و سیلان در واحدها به دنبال وسایل خودم بودم و … اما همه اینها در چشم من چندان مهم نبودند! مهم اینجای کار بود: به دلیل تغییرات اداری که در محل کار من پیش آمده بود (تغییر همه روسایی که شناختی از من و کار من داشتند)، وضعیت اینطور بود که انگار من روز اولی است که در آن واحد مشغول به کار شده‌ام. کسانی که در واحد در زمان عدم حضور من، حضور داشتند، یا پیشرفت کردند و یا در جایی که بودند ثابت ماندند اما من تنزل رتبه شغلی پیدا کردم. به دلیل علاقه‌ای که به موضوع کاری جدید خودم داشتم، در همان جایگاه ماندم و فقط به کارم فکر می‌کردم تا اینکه امروز در یک تقسیم کار ساده دیدم که با وجود سابقه طولانی‌ و مدرک بالاتر و پرسابقه‌تر در مقایسه با افراد دیگر من باز هم درگیر کارهای کف سازمانی هستم!

همین برای من سیلی محکمی بود که اگر باور داری که انسان توانمندی هستی، اگر واقعا شاگرد اول بهترین دانشگاه فنی ایران در دوره دکترای خودت بوده‌ای و امروز دارد با تو اینگونه رفتار می‌شود، مستقیما مسئولش خودت هستی! این جملات را درونم شنیدم و با خودم قراری گذاشتم: بهتر است بگردم و جایی باشم که از توانمندی من استفاده مفیدی شود نه اینکه سر مسائل پیش پا افتاده مشغول شوم و زمان و توانمندی من هرز برود. اگر دارد این اتفاق می‌افتد، یادم باشد که مقصر اصلی آن هیچ کس نیست جز خودم!

من برایش کاری خواهم کرد! این را به خودم قول دادم. درست است که زن هستم، درست است که زایمان کردم، درست است که امروز نسبت به دیروز با مشکلات فرزندم هم در حال سر و کله زدن هستم (و البته که از حضورش همیشه و قطعا خوشحال هم هستم) اما اینکه اینگونه با من رفتار می‌شود مقصرش خود خود خود من هستم! امروز که داشتم سر چیزهای سطحی با یکی از همکارانم بحث می‌کردم فقط این سوال به ذهنم می آمد: تو اینجا جه می‌کنی؟ آیا زمان و فکر تو آنقدر دم دست و سر راه است؟ مسئولیت انتخاب خودت را به عهده بگیر و برای تغییر شرایط خودت دست به کار شو! در مورد این روند و اقداماتم در اینجا خواهم نوشت. فقط این را بگویم که اعتقاد دارم جنسیت من باعث پسرفت من در کار من شد و این مشکلی است که قطعا فقط من با آن روبرو نبوده‌ام. برای جدی گرفته شدن زنان در تصمیم‌گیری‌ها چاره ای جز رشد ما و تلاش برای بهتر شدن شغلی و فردی ما وجود ندارد. این را من از شریل سندبرگ، مدیر اجرایی فیسبوک و نویسنده کتاب دست به کار شوید یاد گرفتم.

این را هم بگویم که در عزت نفس به موضوعی که من امروز با آن رویرو شدم، مسئولیت‌پذیری شخصی می‌گویند. وقتی در جایی هستیم که آدم‍‌ها قدر توانمندی ما را نمی‌دانند، یا به قولی قصدشان این است که گاری را به بنز ببندند، اولین سوال ما باید این باشد: اگر فکر می‌کنیم که بنز هستیم، چرا گاری دارد لحظه به لحظه به ما نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود؟ اگر می‌خواهیم گاری به ما بسته نشود، درخت که نیستیم، حرکت کنیم و خودمان را از فضای ناخواسته‌ای که در آن هستیم دور کنیم. من امیدوار هستم که هر تغییری برای من به سمت خیر و خوشی و به از این باشد، چون میخواهم که مسئولیت آنچه فکر می‌کنم و احساس می‌کنم و رفتار می‌کنم را خودم و تنها خودم بپذیرم.

امروز این فکر را هم دارم: من برای هر کاری به اندازه کافی خوب هستم. پس ادامه خواهم داد!

پ.ن. ۱٫ اگر تجربه‌ای در این زمینه‌ها (پسرفت شغلی به دلیل جنسیت) دارید یا از کسی و جایی در این مورد شنیده‌اید خوشحال می‌شوم که با من هم در میان بگذارید.

 

 

2 دیدگاه
  • محمد رضا معاشرتی
    ۱۳۹۷-۰۸-۱۳در۷:۳۵ ب.ظ

    تجربه خیلی جالبی بود خانم سنجری گرامی
    امیدوارم در هر جایگاهی مثل همیشه بدرخشید.

  • فرزانه
    ۱۳۹۷-۰۸-۲۳در۳:۲۷ ب.ظ

    سلام. مطلبتون رو که خوندم انگار یک فیلم سینمایی که قبل تر و قبل تر چندین بار دیده باشم جلوی چشمام رژه می رفت. این واقعیت اجتماعی است که نه تنها در ایران که در همه جهان وجود داره یادمه یه فیلمی جولیا رابرتز در اون بازی می کرد که وقتی که مادر شد مشکلات اداری باعث شد از اداره بیاد بیرون و بعد اروم اروم بر اساس تصادف فهمید که آشپزی اش خوبه و غذای کودک درست کرد و کم کم پولدار شد.
    طبق صحبتی که کردی ما نمی تونیم ساختار رو تغییر بدیم بلکه می تونیم بر اساس وِیژگی های فردیمون بهترین انتخاب رو داشته باشیم. با این حال باید بهت بگم به نظر من ساختار نفت نسبت به وزارتخانه های دیگه باز هم بهتره و مثل وزارتخونه ما بی در و پیکر نیست. و اما ازت یک در خواست داشتم با توجه به اینکه خود من هم احساس می کنم علاوه بر تخصص نیاز به مهارت نرم دارم و در وبلاگ ات خوندم که شما به آکادمی اون رفتی ممنون می شم یک پست رو اختصاص به این موضوع بدهی که علاوه بر فن بیان و ابراز وجود و فکر کنم کنترل هیجان چه چیزهای دیگری در این حوزه می گنجد و چند تا کتاب و همچنین موسسه در این خصوص معرفی کنی.

دیدگاهی بفرستید