Top

شاید گاهی لازم است بایستیم تا مسیر برایمان کمی بازتر شود!

امروز صبح از در خانه درآمدم و از کوچه منزل‌مان به سمت خیابان اصلی حرکت کردم تا در آنجا سوار تاکسی شوم و به محل کارم برسم. می‌خواستم از خیابان عبور کنم که مردی میانسال را دیدم که از روبرو می‌آمد. حتما این تجربه را دارید که کسی از روبرو در همان مسیر شما بیاید و شما یا او بخواهید که برای عبور یکدیگر مسیرتان را تغییر دهید. امروز صبح من از همین صحنه و اتفاقی که همیشه رخ میدهد، به موضوعی رسیدم که فکرم را مشغول کرد!

داستان این بود: من داشتم مسیر خودم را می‌رفتم و آن آقا هم مسیر خودش را می‌آمد. ما هر دو فهمیدیم که اگر مسیرمان را تغییر ندهیم مسیر یکدیگر را سد خواهیم کرد. تا اینجای کار برای من هم تکراری بود. داستان از آنجایی شروع شد که من هم مسیرم را تغییر دادم و او هم تغییر داد. دقیقا هم در یک جهت این تغییر مسیرها اتفاق افتاد! ما به هم نزدیکتر می‌شدیم و نیاز بود باز تغییر مسیر دهیم. من باز مسیرم را تغییر دادم و او هم مسیرش را تغییر داد، باز هم دقیقا در همان جهتی که من تغییر دادم. دیگر خیلی نزدیک شده بودیم که من تصمیم گرفتم بایستم. بایستم که دیگر فقط او مسیرش را تغییر دهد. او مسیرش را تغییر داد و از کنار هم رد شدیم.

این اتفاق به ظاهر ساده برای همه ما افتاده است. برای خود من هم بارها افتاده است. شاید هرگز به آن آگاهی نداشته‌ام و یادم نیست که هر بار چه می‌شده است و چه تصمیماتی می‌گرفتم اما امروز صبح را دقیق به خاطر دارم. امروز که این اتفاق افتاد با خودم این سوال‌ها را مکرر تکرار کردم:‌

  • چه جاهایی از زندگی‌ام نیاز دارم که کمی بایستم تا مسیری که میخواهم بروم برایم بازتر شود؟
  • من همیشه در حال رفتنم و نگران رسیدن! آیا بهتر نیست بعضی اوقات برای اینکه به دیگران و از همه مهم‌تر به خودم آسیب کمتری وارد شود و راه باز شده برایم بهتر نمایان شود کمی بایستم؟

گاهی اوقات صبح‌هایی که با فکری در من شروع می‌شود در توییتی خاص، حدود همان فکرم را میبینم. این بار دوم است که توییت آقای علی اکبر قزوینی (که میتوانید با این لینک به سایت‌شان سری زده و با افکار مثبت‌شان آشنا شوید) آن‌هم در شرایطی که فکرم مشغول موضوعی است سر وقت ظاهر می‌شود. امروز صبح اولین نوتیفیکیشنی که در تاکسی روی موبالم دیدم این توییت از ایشان بود:

گاهی گفته می‌شود که فقط پشتکار داشته باش، موفق می‌شوی. اگر این پشتکار در مسیر غلط باشد که نتیجه‌اش میشود غلط اندر غلط. مستمر باید مسیر را بازنگری کرد و اگر راه بهتری هست، آن را در پیش گرفت. سخت‌کوشی کور، یعنی ته بن‌بست هستی و به زور می‌خواهی دیوار را از سر راهت برداری!!

در همین مورد در متمم هم اخیرا مطلبی خواندم با موضوع مهارت در ناشایستگی (یا مهارت انجام کارهای مهم بی خاصیت: Skilled incompetence) که اگر دوست داشتید حتما این موضوع را در دروس مدل ذهنی (اگر عضو این سایت عالی هستید) بخوانید.

پ. ن. ۱٫ اگر عضو متمم نیستید یک سری به این سایت بزنید و مثل من روز و شب‌تان را با آن رنگین‌تر و هیجان‌انگیزتر کنید!

پ. ن. ۲٫ زندگی هدفمند از نشانه‌های عزت‌نفس است اما بازنگری مکرر اهداف نیز از پایه‌های آن است. برای بازنگری اهدافمان شاید گاهی لازم است بایستیم تا کمی مسیر خلوت شود و راه پیش روی‌مان را واضح‌تر و درست‌تر ببینیم!

2 دیدگاه
  • خسروانی
    ۱۳۹۷-۰۸-۰۷در۱:۲۳ ب.ظ

    نوشتتون خیلی آدمو به فکر فرو میبره

دیدگاهی بفرستید