Top
کارتینگ

رابطه کارتینگ و عزت‌نفس برای من

من چند روزی است که در سفر هستم و سفر برای منی که همیشه مشغول کار هستم و بالاخره کاری برای انجام دادن دارم (یا به قول اطرافیانم پیدا می‌کنم!) این سفر توفیق اجباری شده است که چند ساعت و حتی یکی دو روز هم استراحت کنم و هم مخصوصا تفریح کنم! البته را هم بگویم متاسفانه این استراحت گاهی با این فکر همراه می‌شود که من برای بعد از تعطیلات چقدر کار دارم! چه کارهایی که نکرده‌ام و چه کارهایی که باید انجام دهم! اما مکرر هم این فکرها را کنترل کرده‌ام و سعی کرده ام که از بودن در فضایی که برایم مطلوب است لذت ببرم.

اما در کنار همه این درگیری‌های ذهنی من! که البته خدا را شاکرم که قابل مدیریت‌تر شده‌اند، این سفر برای من یک درس مهم داشته است که دوست داشتم آن را برای یادآوری خودم و بعد هم برای استفاده کسانی که ممکن است این تجربه به دردشان بخورد، آن را به اشتراک بگذارم.

ما در این سفر در مجتمع تفریحی محمودآباد (مجتمع تفریحی شرکت ملی نفت ایران) ساکن بودیم. در این مجتمع همه جور وسایل و امکانات تفریحی موجود است اما من این را از خودم به چشم خودم در این سفر دیدم: از آنجا که من از بچگی تفریح کردن را درست بلد نیستم و به عبارتی یاد نگرفته‌ام و از طرفی هم همیشه آن را کار بیهوده‌ای می‌دانستم، در چندبار گذشته‌ای که در این مجتمع ساکن شده بودم، هرگز این تفریحات را تجربه نکرده بودم.

در این سفر ما با کسی همسفر بودیم که در خانواده ما جدید وارد شده است و همین ابتدا هم برای او و همسرش آرزوی خوشبختی می‌کنم. این خانم که خودش تفریح را دوست دارد، تقریبا هر روز صبح از ما و کل خانواده این سوال را می‌پرسید: «برنامه تفریحی امروز چیست؟» هم من و هم تقریبا همه خانواده من با این سوال دچار چالش می‌شدیم؛ چون در خانه پدری من برنامه‌ریزی آن‌هم برای تفریح اصلا معنا نداشته است!

این بار به اصرار این خانم زیبا، هر روز صبح به این موضوع فکر می‌کردیم. روزهای اول برای من هم سخت بود که بخواهم به تفریح فکر کنم. به این فکر می‌کردم که من کارهای مهمی دارم که باید انجام دهم وگرنه بهتر است که بخوابم و استراحت کنم. اما همسفری با این عزیز به من یادآوری کرد که تفریح کردن هم انرژی بخش است و هم گاهی واجب.

البته من در کلاسهای تئوری انتخاب خانم افسون احمدی عزیز هم که شرکت کرده بودم، متوجه شده بودم که در میان نیازهای مهم و اساسی انسان در این نظریه روانشناسی، در کنار نیاز به بقا و عشق و … نیاز دیگری هم وجود دارد که نیاز به فان و سرگرمی است. نیازی که عموما من در کار کردن (انجام کاری که دوستش دارم)‌ به دنبالش هستم. در این سفر متوجه شدم که اینطور نیست. فان و سرگرمی موضوعی است که باید برای انجامش فکر کرد و برنامه ریخت و خلاصه کاری انجام داد.

البته من در تست تئوری انتخاب میزان نیازم به این موضوع (فان و سرگرمی) خیلی بالا درنیامده بود. این نشان می‌داد که من با کمی تفریح حالم خوب  می‌شود، اما واقعیت این بود که من اصلا تفریحات جدید را مدت‌ها بود که امتحان نمی‌کردم. کاری که در این سفر کردم و از این امتحان کردن هم چند درس مهم گرفتم:

  1. تا کاری را انجام ندهم نمی‌دانم آن کار را دوست دارم یا دوست ندارم. خود من خیلی از تجربه ها را نمی‌کردم و به خودم می‌گفتم که من چندان دوست ندارم و یا مهم نیست؛ اما واقعیت این بوده است که از تجربه کردنش مدتها بوده که ترسیده بودم، چون برایم ناشناخته بودند.
  2. در مورد تفریح کردن (مخصوصا انجام کارهای جدید) من چیزی را متوجه شدم. مرز بین عزت‌نفس داشتن برای انحام کاری (یا تفریحی) جدید (این باور که «من میتوانم انجامش دهم») تا عزت‌نفس نداشتن (این باور که «من نمیتوانم انجامش دهم») فقط و فقط و فقط یک لحظه است. همان لحظه که تصمیم می‌گیریم که «من می‌توانم» و به سمت انجام دادنش می‌رویم و یا اینکه احساس می‌کنیم نمی‌توانیم و از امتحان کردنش دست می‌کشیم. من خودم همیشه فکر میکردم که برای توانمند بودن برای انجام کاری خاص، باید که به درجه‌ای برسم و رشد کنم و … اما در این سفر متوجه شدم که عزت‌نفس فقط در یک آن و دقیقا همان لحظه تصمیم‌گیری اتفاق می‌افتد.
  3. خیلی اوقات من خودم خیلی از تفریحات و بازی‌ها را به جند دلیل امتحان نمی‌کردم (مخصوصا این حالت در من طی سالهای اخیر بدتر شده است): الف) از کار جدید می‌ترسیدم، ب) از باختن در بازی جدید می‌ترسیدم، ج) از مسخره شدن توسط دیگران اگر از پس کار بر نیایم می‌ترسیدم. یا اینکه حوصله انجام کار جدید را نداشتم و آن را مهم هم نمی‌دانستم (که البته ریشه این مورد به موارد بالایی برمیگردد!)

من که بعد از این سفر با خودم قرارهایی خواهم گذاشت که در اینجا برای یادآوری خودم می‌گذارم:

  1. هر کار جدیدی را اگر اولین بار است می‌خواهم انجام دهم، حتما (با همه ترس و نگرانی که دارم) امتحان کنم و بعد راجع به اینکه دوستش دارم یا ندارم نظر بدهم
  2. به لحظات تصمیم‌گیری مهم و حساسم (همان لحظاتی  که عزت‌نفسم را بالا برده یا کم می‌کند) خیلی خیلی حساس شوم و میزان این لحظات را به سمت لحظات بالابرنده عزت‌نفسم سوق دهم.
  3. لحظات تصمیم گیری‌های اینچنینی (تصمیم اینکه می‌توانم یا نمی‌توانم برای نمونه) واقعا روی حس و حال و فکرم دقیق شوم و آگاه باشم از تصمیمی که در حال گزفتن آن هستم
  4. هر کاری را که جدید است (این را برای تاکید دوبار می‌گویم) حتما حتما امتحان کنم و بعد راجع به آن نظر بدهم

پ. ن. ۱. دوست دارم از همینجا به این همسفر عزیز دستمریزاد گفته و از او برای تاثیری که در من داشته است سپاسگزار باشم.

پ. ن. ۲. رهایی از ترس‌ها و نگرانی‌ها، داشتن افکار مثبت راجع به توانایی‌هایمان،‌ خودپذیری (خود را با تمام نقاط قوت وضعف پذیرفتن) و خود مهربانی (با همه اشتباهات و خطاهایی که ممکن است کنیم با خودمان مهربان بودن) از دلایل افزایش عزت‌نفس هستند که من در این سفر با این تجربه ای که داشتم نصیبم شد. باشد که همانطور که با نوشتن و نوشتاردرمانی اوضاع تحربه ها و احساسات و افکار و رفتارهای من آگاهانه‌تر و بهتر می‌شوند، شما هم این تجربه خوب را انجام دهید و بنویسید و با نوشتن خودتان را مکرر تحلیل کرده و به سمت بهتر و بهتر شدن همیشگی خودتان را حرکت دهید

پ. ن. ۳. تجربه‌ای که من را به این آگاهی رساند کارتینگ بود: خودم هم باور نمی‌کردم که کارتینگ بروم و در آن لحظه که بله را برای ورود به پیست گفتم کلی ترسیده بودم و نگران بودم! اما بله را گفتم، رفتم و بسیار هم خوش گذشت. از همه مهم‌تر اینکه تجربه آگاهی‌بخشی برای من بود.

بدون دیدگاه

دیدگاهی بفرستید