Top

دومین عادت ضدتنبلی (داشتن اهداف د. س. د. م. ز.)

در ادامه پستی که راجع به تنبلی گذاشتم (برای دیدن عادت اول اینجا را کلیک کنید)، چون عادت دوم هم خیلی به عادت اول نزدیک است و به آن کمک هم میکند من تصمیم گرفتنم که امروز این عادت را هم بگذارم. من خودم در اولویت بندی کارهایم کمی مشکل دارم و فکر میکنم این روش میتواند تا حدی به من کمک کند که کارهایم را مدیریت کنم.

نقش اهداف  د. س. د. م. ز.  در زندگی هدفمند و رفع تنبلی

حتما شما هم با روزهایی مواجه هستید که برای زمانتان برنامه ریزی مشخصی ندارید (یا برنامه ریزی هم دارید و کار غیرمنتظره ای پیش می آید) و به چشم خود میبینید که زمان از دستتان می سُرد. من که این تجربه را مخصوصا در دورانی که جوانتر بودم (دوران دانشجویی) زیاد داشته ام. زمان داشتم و برنامه ای برای انجام کارهایی که دوست داشتم نداشتم و همینطوری زمان از دستم میرفت.

اگر ما روزمان را اولویت بندی نکنیم عموما نتیجه این میشود که روی فعالیتهای کم ارزش و فعالیتهایی که هیچ نتیجه ای برای ما ندارند متمرکز شویم که طبیعتا انجامشان نتایج چشمگیری را هم برای ما ضمانت نمیکنند. در حقیقت تاثیرگذارترین استراتژی ضد تنبلی، افزایش توانمندی در انتخاب پروژه هایی است که باید بر روی آنها کار شود و پروژه هایی که باید از آنها اجتناب شود.

راه حل این موضوع هم تقویت این عادت است:

عادت ارتباط دادن هر کاری که در روز میکنیم با هدفهایی که داریم و برای ما خیلی مهم است.

برای تمرین این عادت باید یاد بگیریم که بدانیم هر کاری که میکنیم چگونه در اهداف بلندمدت ما جا میگیرد  و اگر کاری با هدفی که مکتوب کرده ایم مربوط است، برای آن وقت بگذاریم و انجامش دهیم.

تعیین اهداف سلاح مخفی ما برای مقابله با تنبلی است. این عادت را میتوان با تعیین اهداف د. س. د. م. ز. در مورد فعالیتهایتان به کار ببریم.

اهداف د. س. د. م. ز. یعنی چه؟

اهداف ما باید این ویژگیها را داشته باشند:

هدفگذاری

د = دقیق: برای اینکه هدف خود را دقیق کنید شش سوالی که در ادامه می آید را باید از خود بپرسیم:

  1. چه کسانی در این هدف درگیر هستند؟
  2. به چه چیزی میخواهیم که دست یابیم؟
  3. کجا به هدفمان میرسیم؟
  4. چه زمانی میخواهیم انجامش دهیم؟
  5. چه ابزارها و محدودیتهایی بر سر راه ما قرار دارد؟
  6. چرا انجامش میدهیم؟

س. = سنجیدنی: هدف ما باید که حاصلش قابل سنجیدن باشد و باید بتوانیم بدون مشکل بدانیم که به چه چیزی دقیقا میخواهیم برسیم.

د. = در دسترس: مطمئن شویم که اهدافمان قابل دستیابی باشند. اشکال ندارد که در رسیدن به آنها چالشهایی داشته باشیم اما باید مطمئن باشیم که با سختکوشی میتوانیم به آن برسیم. هر زمان به هدفی که برای خود تعیین کرده ایم رسیدیم، بعد میتوانیم برای خود هدف بزرگتری بگذاریم.

م. = مرتبط: مطمئن شویم هدفی که برای خودمان میگذاریم هدف خودمان است و نباید توسط کسی این هدف به ما تحمیل شده باشد. چون این ماییم که با علاقه به هدفی که داریم میتوانیم کاری که دوست داریم را انجام دهیم.

ز. = زمانمند: اهداف خود را در چارچوب زمانی مشخص بگوییم. مثلا میتوانیم برای خودمان اهداف کوتاه مدت (یکماهه) و بلندمدت (سه ماهه) تعیین کنیم. همچنین میتوانیم ببینیم که هر کاری که میکنیم (از جمله کارهای زیر) جایگاهش در برنامه درازمدت ما کجاست؟

  • آموزش رسمی و غیررسمی
  • شغل و فعالیت حرفه ای
  • سلامتی و تنسب اندام
  • تفریح و سرگرمی
  • روابط با دیگران
  • مسائل مالی
  • خدمات عمومی
  • و …

اهداف اجرایی و اهداف نتیجه دار

با تفاوت دو دسته از اهداف خوب است آشنا شویم:

  1. اهداف اجرایی: بر روی تلاش ما برای رسیدن به نتیجه تمرکز دارند: مانند من تا ۱ آبان یک کتاب ۱۵۰۰۰ کلمه ای مینویسم.
  2. اهداف نتیجه دار: در آنها میخواهیم که یک نتیجه قابل سنجش را انجام دهیم. مانند من تا ۱ آبان یک کتاب ۱۵۰۰۰ کلمه ای مینویسم که هر ماه ۱۰۰ جلد بفروشد.

در این مورد خوب است یاد بگیریم و سعی کنیم که به جای اهداف نتیجه دار بیشتر برای خودمان اهداف اجرایی تعریف کنیم. چون در اهداف نتیجه دار شکست اتفاق می افتد اما در اهداف اجرایی شکست نیست و ما بر روی خودمان و رشد خودمان است که متمرکز هستیم.

اجرای این عادت

چگونگی استفاده از این اهداف به این صورت است:

  1. به آنچه میخواهیم در سه ماه آینده برسیم فکر کنیم.
  2. اهداف د. س. د. م. ز. خود را یادداشت کنیم.
  3. برای هر کدام یک برنامه عملیاتی بریزیم.
  4. اهدافمان را طبق برنامه روزانه مرور کنیم.
  5. بدانیم که هر پروژه جدید چطور با این اهداف در ارتباط است.
  6. هر کاری که به این اهداف ربط ندارد را حذف کنیم یا به دیگری بسپاریم.
  7. در پایان سه ماه موفقیت کلی مان را ارزیابی کنیم.
  8. اهداف جدیدی که چالش برانگیزتر هستند را تعیین کنیم.

در اینصورت میدانیم که هر زمان که میخواهیم کار یا پروژه جدیدی شروع کنیم چارچوب داریم و میتوانیم از خود بپرسیم: آیا این کار آنقدر مهم است که شروعش کنم یا اینکه اصلا در راستای اهداف من نیست و آن را رها کنم.

پ.ن . ۱٫ برای من که الان چند روز است که دارم برنامه روزانه مینویسم (یعنی مینویسم که ساعت به ساعت چه میکنم یا حواسم به کارهایم هست) نتایج عالی است. من در این دور روز وقت هدر شده زیاد داشته ام: وقتهایی که در راه و در مسیر هستم، وقتهایی که مشغول کارهای خانه (مخصوصا کارهای بیخودی!) هستنم، وقتهایی که مشغول صحبت با همکارانم میشوم، وقتهایی که در جلساتِ گاهی بی نتیجه هستم و …). باید برای مدیریت اینها فکری کنم.

یک سوال: از امروز با نگاه به دفترچه ام حساب میکنم که من چقدر از زمانم را میتوانم کارهایی که در راستای اهدافم است را انجام دهم و چقدرش را واقعا نمیتوانم و به کارهای ضروری مشغولم؟ همچنین باید امروز اگر شروع کنم و به اهداف د. س. د. م. ز. خودم را هم فکر کنم و بعد اگر توانستم کارهایم را به اهدافی که برای خودم مهم هستند مرتبط کنم.

پ. ن. ۲٫ زندگی هدفمند داشتن و کلا داشتن هدف یکی از ارکان عزت نفس است. من برای افزایش عزت نفسم باید که این کارها را انجام دهم و بر تنبلیهای خودم انشاالله غلبه کنم.

بدون دیدگاه

دیدگاهی بفرستید