Top
نوشتاردرمانی

ترکیب نوشتاردرمانی و خودانضباطی جواب می‌دهد!

چند روزی بود که به دلیل کارهای خانه و شرکت و خلاصه مسئولیت‌های متفاوتی که پذیرفته‌ام ذهنم درگیر این پیام ذهنی‌ شده بود: به کارهایت نمی‌رسی! برای نمونه همین امروز صبح با این پیام درونی بیدار شدم: «دیروز به هیچ کاری نرسیدی ها!»، «همیشه از همه کارهایت عقبی!» و «هیچ کاری را کامل نمیتوانی انجام دهی!!» امروز به محضی که این صدا در من بلند شد و داشت حالم را بد می‌کرد اولین کار شروع به نوشتن کردم؛ چون به معجزه نوشتاردرمانی معتقدم. من این هفته یک اقدام جدید هم داشتم که در رفع اثر این پیام‌های منفی به من کمک کرد و دوست دارم تجربه‌ام را با شما به اشتراک بگذارم.

عزت نفس

هفته گذشته از میان دفترچه یادداشت‌های بازار، یک دفترچه یادداشت جالب پیدا کردم: دفترچه برنامه هفتگی. در آن می‌توانستم از هفته قبل برنامه هفته بعدم را روز به روز بنویسم و آخر هفته قرارهایی که با خود گذاشته‌ام را مرور و کنترل کنم. من هم آخر هفته پیش این کار را کردم. برای هر روز هفته جاری برنامه روزانه نوشتم و در صفحه مرور هفتگی هم کارهایی که لازم بود در هفته پیش رو به اتمام برسانم را نوشتم. برنامه‌ام را با جوهر آبی نوشتم و هر روزی که می‌گذشت با جوهر قرمز آنچه واقعا اتفاق افتاده بود را یادداشت و برنامه‌ام را تصحیح می‌کردم. امروز که این پیام‌ها در ذهنم آمدند این دفترچه را هم مرور کردم.

برنامه هفتگی

این مرور هفتگی برنامه روزانه که شرح آن را در می‌توانید در نهمین عادت‌ ضد تنبلی (از اینجا) بخوانید، من را به این نتایج رساند:

  1. در واقع کارهایم را بیش از آنچه فکر می‌کنم انجام نداده‌ام، انجام داده‌ام!! به این معنی که چون فکر من آخر هفته‌ها عموما پیش کارهایی که انجام نداده‌ام گیر می‌کند، این پیام‌ها در من بالا آمده‌اند. همچنین چون من انجام داده‌ها و انجام نداده‌ها را نمی‌نوشتم، احساس اینکه کارهایم «خیلییییی» مانده است در من زیاد می‌شده است. این هفته با مرور کارهایم متوجه شدم که این اغراق را من در مورد کارهای انجام نداده‌ام بیش از کارهای انجام داده‌ام دارم.
  2. من برخی از روزها بیش از آنچه که می‌توانم (با توجه به شرایطی که دارم: شاغلم و شغل مهمی دارم، مادرم و پسرم و تفریح و نوع زندگیش برایم مهم است، همسرم و وقت گذاشتن با او برایم اهمیت دارد و …) برنامه‌ریزی می‌کنم و این بهتر است در برنامه این هفته من تصحیح شود.

همچنین درکتاب «بنویس تا اتفاق افتد» که در این لینک آن را معرفی کردم هم مطلبی خواندم که می‌خواهم آن را در برنامه روزانه و هفتگی‌ این هفته‌ام عملی کنم: برای برنامه روزانه نویسی زمانی را برای کارهای پیش‌بینی نشده آن روز قرار دهم! یعنی روزم را آنقدر پر نکنم و برای روزم ساعت‌های خالی برای برنامه‌های از پیش تعیین‌نشده هم بگذارم. برای منی که همیشه عادت دارم و کل روزم را با کارهای جورواجور پر می‌کنم این تصمیم سختی است اما قرارم این است که حداقل این هفته این را تجربه کنم.

اگر بخواهم از برنامه دیروزم به عنوان یک مصداق بنویسم، من برای دیروز کارهای اداری و وظایف شغلی، کتاب‌خوانی، مجله‌خوانی، نوشتن دفترچه یادداشت‌هایم، به روز کردن سایتم، مطالعه متمم، رسیدگی به پسر کوچکم و رسیدگی به امور منزل را در برنامه داشتم.با مرور دفترچه برنامه‌ریزی هفتگی‌ام دیدم از میان این همه برنامه‌ای که برای خودم گذاشته بودم تنها گذاشتن پست در سایتم را نتوانستم انجام دهم. اما به عوض دیروز به یک خانه بازی با پسرم رفتم (یک کار از پیش تعیین نشده!) و زمان عالی را در کنارش گذراندم که بسیار هم خوش گذشت.

حال از این تجربه دوست دارم نتیجه‌ای بگیرم: نوشتار‌درمانی عالی عمل می‌کند و برای من تنها راهکار اثربخش بهبود ذهنی و احساسی است. اگر برنامه‌ام را ننوشته بودم، اگر آنچه انجام داده بودم را با آنچه قرار بود انجام دهم نمی‌توانستم از روی کاغذ کنترل کنم، اگر از احساسات و افکارم نمی‌نوشتم و با نوشتن پیگیرشان نمی‌شدم شاید مکرر حالم بدتر و بدتر می‌شد! کاش می‌شد صبح زود به جای پیام‌های منفی منتقد آسیب‌رسان، یک مربی دلسوز درونی داشتم که به من عوض توپ و تشر رفتن یادآوری می‌کرد که دیروز با وجود اینهمه کار شغلی که داشتم توانسته‌ام کارهایم را با درصد خوبی انجام دهم. مثلا این جملات را می‌شنیدم:

  • آفرین که دیروز قرار کتابخوانی‌ات را عملی کردی.
  • آفرین که دیروز در متمم درس جدیدی را شروع کردی!
  • آفرین که دفترچه یادداشتت را به روز کردی.
  • آفرین که زمان عالی را برای پسرت فراهم کردی.

اینها را نوشتم تا یادم بماند که بهتر است واژه‌های من برای خودم مخصوصا در اول صبح از این جنس و افزاینده عزت‌نفسم باشند. شنیدن واژه‌های منفی آن‌هم اول صبح، کارشان فقط این است: انرژی ما را برای بقیه کارهای‌مان در ادامه روز بگیرند.

آرزوهای من: آرزو دارم که در ذهن همه انسان‌ها (از جمله خودم) به جای صداهای منفی، کلی پیام‌‌های خوب و انرژی‌بخش و امیدوارکننده شنیده شود و همین هم باعث پیشرفت هر روزه‌شان شود.

سوال‌های من: آیا این صداهای منفی کارکرد مثبت هم دارند؟ هزینه‌ای که این صداها در ما دارند نسبت به آورده‌شان در ما چقدر است؟ آیا می‌ارزد؟ یا بهتر است صداهای مثبت ما را به سمت اهدافمان فرا بخوانند؟ فکر می‌کنم صدای مثبت حداقل برای خود من که خوشایندتر است!

 

4 دیدگاه
  • محمد رضا معاشرتی
    ۱۳۹۷-۰۵-۳۱در۲:۰۲ ب.ظ

    خانم سنجری عزیز
    مثل همیشه ترکیب خیلی خوبی را معرفی کردید. واقعا نوشت درمانی معجزه می‌کند.
    البته از وزوزهای منفی داخل گوشمان را نیز می‌توانیم استفاده ببریم فقط باید بتوانیم فیلتر خوبی در مسیرشان قرار دهیم.
    من در یکی از نوشته‌هایم به این صداهای منفی اشاره‌ای کردم.
    با اجازه از شما لینک آن‌را برای علاقه مندان قرار می‌دهم.
    http://www.moasherati.com/1397/04/28/buzz/
    موفق باشید

  • سارا احسانی کوا
    ۱۳۹۷-۰۶-۲۲در۲:۲۶ ب.ظ

    سلام و روزبخیر خدمت سمانه عزیزم
    سایتتون عالیه دوست خوبم
    امیدوارم همین طور قدرتمند و متعهد تا رسیدن به قله های پیروزی جلو برین.

دیدگاهی بفرستید