Top

برای افزایش عزت‌نفس‌تان لطفا جوگیر نشوید!

شاید بهتر است این سوال را جور دیگری هم بپرسم! آیا شما هم خیلی تحت‌تاثیر حرف‌های دیگران قرار می‌گیرید؟ آیا شما هم با شنیدن حرف کسی بیرونی زود احساساتی می‌شوید و درونتان اولین چیز احساستان است که بالا می‌آید؟ آیا اولین عکس العمل‌هایی که دارید ببشتر احساس درونی خودتان است؟ آیا به جای حرفهای روشن، کلماتتان مبهم شده و حس‌تان است که در آن زمان حرف اول را می‌زند؟ شاید برای بعضی از شما این حس و حال آشنا باشد.

من خودم در همین مکان و همین زمان اعتراف میکنم که این وضع را مخصوصا اگر احساسات منفی شدید به من هجوم آورند (و نتوانم در لحظه مدیریت‌شان کنم: برای نمونه مهارتش را فراموش کنم یا به عبارتی «خیلی» جوگیر شوم) تجربه کرده‌ام و می‌کنم. برای نمونه همین امروز حرفی از همکاری شنیدم که در من وارد شد و حسابی ناراحتم کرد. فقط خدا را شاکرم که با احساسی که در من بالا آمد اقدامی نکردم و برای همین سکوت آگاهانه هم به خودم جایزه دادم! راستش من این را ضعف خودم میدانم و فهمیده ام که این حالت در من (و در هر کس دیگری مخصوصا اکر کنترل نشده باشد) نشان از وجود یک تحریف شناختی است. در این پست میخواهم در مورد آن حرف بزنم.

این تحریف وقتی در شناخت ما اتفاق می افتد که از کسی چه دوست و چه غریبه، چه نزدیک و چه دور درباره خودمان و کارهایمان چیزی می‌شنویم و هیجان زده می‌شویم. کلیه تحریف‌های شناختی مربوط به نقص عزت‌نفس در بخش زندگی آگاهانه است. همه انسانها دارای برخی از خطای شناختی هستند که در شناخت آنها مسئله ایجاد کرده و تصمیم گیری‌ها و افکارشان را دچار مشکل می‌کند (که در نتیجه احساس و رفتارشان را هم مختل میکند). اگر این تحریف وارد عمل شود، فرد خیلی زود هیجان‌زده و جوگیر می‌شود: این مربوط به خطای شناختی است که به آن «استدلال هیجانی» میگویند.

در کتب درباره استدلال هیجانی اینطور آمده است:

در این تحریف ما وارد دنیای هیجاناتمان میشویم و در دنیای هیجانات به‌جای قوانین عقلی، احساسات گذرا حکومت می‌کنند.

اگر درگیر این تحریف شناختی باشیم برای این است که احتمالا یا به تفکر و مهارت‌های تفکر بهای کمی می‌دهیم یا کلاً از فکر کردن اجتناب می‌کنیم. در این حالت برای تفسیر واقعیت و تنظیم اعمال‌مان به هیجانات‌مان وابسته می‌شویم.

من این را هم دیدم: این تحریف به‌شدت به عزت‌نفس ما آسیب می‌زند! (من که خودم باید خیلی مراقب باشمْ!)

نمونه های این تحریف هم در ما این تفکرات و این احساسات است:

  • از آنجا که من دارم احساس بی‌فایده بودن می‌کنم پس قاعدتاً باید بی‌فایده باشم؛
  • چون احساس بی‌ارزشی می‌کنم، پس قاعدتاً باید بی‌ارزش باشم؛
  • چون احساس زشت بودن می‌کنم پس قاعدتاً باید زشت باشم.

به عبارتی من همان چیزی می‌شوم که احساس می‌کنم و این واقعاً آسیب‌زننده است.

منتقد آسیب‌رسان در این حالت حرفهای بدی به ما می‌زند (مثلاً «ای بی‌عرضه!»)، این حرف و فکر ما را افسرده می‌کند و احساس درماندگی می‌کنیم و در اینجاست که منتقد ضربه کاری خودش را می‌زند:

«تو همان چیزی هستی که احساس می‌کنی.»

جالب این است که بعد اصلاً فراموش می‌کنیم که ریشه این احساس همان فکر اولیه منتقد بوده است. اشتباهی که در این استدلال رخ می‌دهد این است که افکار اولیه‌‌ای که منتقد باعث ایجاد آن‌ها در ما شده و احساسات دردناک اولیه را در ما ایجاد کرده‌اند، نادیده گرفته می‌شوند. برای تصحیح آن لازم است به خودگویی‌های خود دقت کنیم که چطور واقعیت را تحریف می‌کنیم و هیجانات منفی را در خود برمی‌‌انگیزانیم!

برای از میان بردن تحریفهای شناختی که در مورد تک تکشان مفصل حرف خواهیم زد، باید یاد بگیریم آنچه از منتقد می‌شنویم را تکذیب کنیم.

در تکذیب این تحریف بهتر است از قانون قضاوت نکردن راجع به خود و ذکر مصادیق دقیق استفاده کنیم و کلماتی که بار هیجانی دارند مانند عشق، نفرت، انزجار، عصبانیت، افسردگی را را از کلام‌مان حذف کنیم. همچنین بهتر است تلاش کنیم دنبال افکاری باشیم که احساسات دردناک را در ما ایجاد می‌کنند، چون منتقد با این افکار است که کار خود را انجام می‌دهد و این‌ها همان افکاری هستند که لازم است تکذیب شوند. برخی از تکذیب‌ها برای این تحریف عبارتند از:

  • هیجاناتم به من راست نمی‌گویند.
  • نباید به احساسات ناگهانی‌ام اعتماد کنم.
  • احساساتم به‌خودی‌خود درست نیستند.
  • لازم است بیشتر به دنبال افکار زیربنایی بگردم.
  • به خودم چه می‌گویم که باعث می‌شود این‌قدر غمگین، مضطرب و ناراحت شوم؟
  • بهتر است افکارم را درست کنم تا ناراحتی‌ام از بین برود.

پ. ن. ۱. باشد که من این را تمرین کنم که در من این تحریف کم رنگ و کمرنگتر شود. برای افزایش عزت‌نفسم، من باید این تحریف را در خودم اول شناسایی و بعد هم با تکرار و تمرین برطرفش کنم.

بدون دیدگاه

دیدگاهی بفرستید