Top

اگر به نوشتن و ادب و هنر علاقمندید، این مجله را امتحان کنید!

دو هفته ای هست که من از این فضای کوچک و خصوصی خودم دور شده‌ام. یک هفته که من از او دور شدم و در سفر بودم و هفته بعدش هم او از من توسط هکرهای بی‌انصاف! گرفته شد. راستش اولی که متوجه شدم سایتم در حال هک شدن است هم اقداماتی کردم اما هکرها در سایت من ماندگار شدند و همه چیز به یکباره جوری نیست و ناپدید شد که انگار از اول نبوده است! دیروز سایتم توسط یکی از همکاران همسرم (که از او به دلیل پیشنهاد این فرد سپاسگزارم) درمان شد و بالا آمد و برای همین هم من دوباره می‌نویسم پس هستم (به یاد اولین مقاله‌ای که در سایتم هوا کردم!)

من در همین مدت کوتاه دوری، فهمیدم که من و سایتم به هم بدهی عاطفی داریم انگار! همینکه سایتم حتی زمانی که هک شد تا آخرین روزش آپدیت شده بود و آخرین مقاله‌ام هم بازیابی شد نشان از قراری است که از نظر روحی و روانی با هم داریم شاید! شاید او هم به دیدن هر روزه من عادت دارد! من که خیلی خیلی دلتنگش شده بودم (البته مهارت کسی که سایت را برگرداند غیر قابل کتمان است!!)

راستش اوایلی که متوجه شدم سایتم مشکل پیدا کرده است، کمی از شور و شعف در کار افتاده بودم که خیلی تصادفی با مجله‌ای آشنا شدم. در همان روزهای اول هک شدن، به دلیل چک آپ سلامتی در مسیر درمانگاه به شرکت بودم که به دکه روزنامه فروشی‌ای که همیشه موقع رد شدن از آن مجله‌هایش را نگاه می‌کنم، رسیدم. با توجه به اینکه به تازگی مجله‌ای از آنجا خریده بودم سرسری مجلات را نگاه کردم و داشتم رد می‌شدم که اسم جدیدی در میان مجلات نظرم را جلب کرد. ایستادم و نگاهش کردم و اول اسمش به دلم نشست: کتابستان!  وقتی برش داشتم نقاشی جالبی از صادق هدایت روی مجله بود و تیتر روی مجله هم این بود: «چرا صادق هدایت فراموش نمی‌شود؟» (سوالی که برای منی که نتوانسته بودم کتاب بوف کور صادق هدایت را ادامه دهم به نظر جالب آمد). در همین اثنا مشخصات مجله را نگاه کردم: ماهنامه فرهنگی هنری، شماره پانزدهم، مرداد- شهریور ماه ۱۳۹۷. همینکه برش داشتم تا بررسی‌اش کنم، دیدم فقط یک جلد است. از صاحب دکه پرسیدم که این یک جلد برای نمونه گذاشته است یا همین یک جلد مانده است؟ در کمال ناباوری این جواب را شنیدم: هرچی هست همونجاست! جمله ای که باعث تعجب و خوشحالی من شد: مجله ای تمام شده است و آخرینش هم قسمت خودم است!

کتابستان

مجله را خریدم و به اداره رسیدم. کارهای اداری داشتم و برای همین مجله را کنار گذاشتم. زمان ناهار همین که وقت پیدا کردم، اولین کار، مجله را ورق زدم. تیتر متن کوتاهی که سردبیر در صفحه اول نوشته بود «سخاوت فرهنگی» بود. این تیتر هم کلماتش به دلم نشست. در این پیام دیدم که سردبیر از مشکلات گرانی کاغذ گفته بود و اینکه تنها عشق به مخاطب باعث شده است که با وجود همه تغییرات قیمت همچنان مجله سرپا بماند. همچنین از مخاطبین وفادارش تشکر کرده بود و خلاصه هر چه بود پیام‌های مثبت بود و نشان پایداری! کمی مجله را ورق زدم اما فرصت خواندن نداشتم. شب که مجله را در منزل نگاه می‌کردم و کم کم از مقالاتش خوشم می‌آمد، دیدم در صفحه آخر مجله، تبلیغ دوره ۱۲ جلدی این مجله زده شده است. به تنها چیزی که فکر کردم این بود که من باید به اندازه‌ای که می‌توانم به ادامه چاپ و پایداری این مجله کمک کنم. فردا با مجله تماس گرفتم و دیدم دفتر مجله خیلی نزدیک منزل ماست. عصر موقع برگشتن از سر کار به دفتر مجله رفتم و در یک فضای خوش‌انرژی، هم با آدم‌هایی خندان و دارای نام‌هایی مثبت (خانم‌ها شادور و خوش نثار) آشنا شدم و هم دوره ۱۲ جلدی و شماره های امسال را خریداری کردم. راستش در این مدتی که از نوشتن در سایتم دور بودم با این مجله انس گرفتم و عموما با خواندن هر مقاله ای از این مجله کلمات و جملات جدید و خوبی را شکار می‌کنم. آنها را می‌نویسم و سعی دارم که استفاده کنم، اما حقا که به کارگیری آنها و وارد کردنشان در زبان گفتاری و نوشتاری کار راحتی نیست!

با خودم قرار گذاشته بودم که اگر سایتم دوباره بالا آمد حتما اولین پست پساهکم (بعد از هک شدنم!) را به رسم تقدیر از این همراه یک هفته‌ای- که هر روز کلی کلمه خوب و جمله قصار داخلی خوب از آن برای خودم پیدا می‌کردم – بنویسم. باشد که هر کدام از دوستان که به هنر و شعر و ادبیات و فرهنگ و نوشتن علاقمندند بخوانند و آنها هم از این متون خوب استفاده کنند. خوبی متون این مجله این است که بسیار ساده است و در عین سادگی کلی کلمات پرمغز و دلنشین در مقالاتش قابل یافتن است. البته من خودم موضوع گفتار این مجله را هم دوست دارم.

پ. ن. ۱. همین که در این مجله با ادیبان و نویسندگان ایرانی آشنا می‌شوم و از مداومت و پایداری آنها می‌خوانم و جملات قصار ایرانی را از زبان ایرانیان موفق جدا می‌کنم به مذاقم خوش آمده است. دیدن افرادی با این توان روحی و عزت‌نفس بالا در میان هموطنان خودم برای من حس و حال دیگری دارد.

پ. ن. ۲. برای نمونه چند جمله که برای خودم نوشته ام و در این مجله دیدم و در کلامم وارد شده است می‌توانم به اینها اشاره کنم:

  • سعی کنیم سماجت متعارف آدمهای خام را نداشته باشیم.
  • حرفی که زد در من ته نشین شد.
  • من در محاصره احساسات خودم بودم.
  • با هم درود و بدرودی گفتیم.
  • باید با مخاطب همدست شویم و ….

 

اشتراک گذاری
بدون دیدگاه

دیدگاهی بفرستید