Top
نگاه جنسیتی

احساسات ما زنان- ۴ (کمک نخواستن جنسیتی!)

من فکر میکنم که عموما جنسیتم مانع از کاری در من نشده است. از درس خواندن گرفته که همیشه تقریبا شاگرد اول و شاگرد زرنگ بوده ام و هرگز به این فکر نکرده ام که من دخترم و چنین و چنان، تا کار کردنم و ازدواج کردن و ….

اما این هفته یک کشفی کردم. من در رانندگی کردن فکرم جنسیتی است. این هم فقط گناه من نیست، فکر میکنم نگاه جنسیتی کردن به رانندگی زنان نگاهی جهانی است. این را میتوان از فیلمهای جهانی که در رابطه با رانندگی خانمها در دنیا میگیرند فهمید!

اینکه برخی (یا شاید هم عموم) خانمها در تشخیص فضاها و رانندگی در مقایسه با آقایان مشکل دارند (که البته من خیلی از خانمها با دست فرمان عالی هم میشناسم که این قانون را زیر پا گذاشته اند) فکر میکنم هست. یا اگر بخواهم کلی نگویم که به کسی بر نخورد، من خودم در این مقوله مشکل دارم. درست است که با تمرین کردن مکرر این مشکل در رانندگی من بهتر شده و بهتر هم خواهد شد، اما در مقایسه با برادرم که همزمان با من رانندگی را شروع کرده به نظرم او حداقل در جا کردن ماشین در جاهای پارک تنگ از من ماهرتر است!

اما من هدفم از این نوشتار این نیست که این را بگویم و اثبات کنم یا نکنم که اینگونه هست یا نیست. هدف من این است که تجربه ای از خودم را بگویم که آن تجربه برای من جای تامل دارد.

رانندگی زنان

(تصویر فرضی است)

دیروز که رانندگی میکردم، تصمیم گرفتم در کنار خیابان برای دادن یک سری لباس به خشکشویی پارک کنم. اما خوب مثل همیشه جای پارک نبود. جلوتر رفتم و در یک اریب توانستم ماشین را جا کنم. همینطور که داشتم به ماشین جلویی نزدیک میشدم که پشت ماشین خیلی بیرون و در خیابان نباشد، به یکباره داخل یک چاله افتادم که ندیده بودم! همینکه افتادم درون خودم این صدا بلند شد: ببین! الان هر کس بخواهد به تو کمک کند میگوید که خانم است ها! حالا من چطور از این چاله در بیایم؟ این صدا اول من را ناتوان کرد و با خودم که فکر میکردم فهمیدم که کمک گرفتن برای من فقط به دلیل تصور جنسیتیم سخت است و همینجای فکرم را دیروز در خودم کشف کردم.

همینطورکه با خودم این فکرها را میکردم که به یکباره پایم را روی گاز فشار دادم و با فشار از چاله ای که اصلا هم عمیق نبود (و من بعد از پیاده شدن دیدم) بیرون آمدم. لباسها را به خشکشویی دادم و برگشتم و در ماشین که نشستم سوالی به ذهنم آمد.

من (یا کلا ما خانمها) کجاها و در چه موقعیتهایی در زندگی اجتماعی (یا حتی شخصی مان) زن بودنم باعث محدودیت ذهنی خودم شده است؟ من از این به بعد (به قول آقای سعید محمدی) شاخکهایم را تیز میکنم که ببینم کجاها خودمحدودکنندگی دارم که ممکن است خانواده، جامعه یا فرهنگمان ایجاد کننده اش باشد اما من آن را بی جهت ادامه میدهم؟

پ. ن. ۱٫ من مطمئنم در این شهر مردانی هم هستند که ممکن است در چاله بیفتند و راحت هم کمک بخواهند! این یعنی من باید مشکلم را در خودم حل کنم!

پ. ن. ۲٫ این را هم مطمئنم که اگر در دیروز در چاله عمیقی افتاده بودم، مردان باغیرت و کمک رسان زیادی در جامعه ما هستند که با کمال میل به من کمک خواهند کرد. ممکن است که آنها این فکر من را نداشته باشند یا حتی داشته باشند اما در کمک کردن خیلی شان شک ندارم و فکر میکنم که پررنگی این فکر (فکر به جنسیت کسی که کمک میخواهد) در ذهنشان به پررنگی این فکر در ذهن خود من نیست.

آرزوهای من: آرزو دارم که هیچ گاه و در هیچ جای این کره خاکی، جنسیت برای هیچ کسی (چه مرد و چه زن) محدودیت نیاورد و من هم از محدودیت فکرهای محدودکننده جنسیتی که حتما دارم بتوانم با پیدا کردن یکی یکی شان، یکی یکی خلاص شوم.

 

 

2 دیدگاه
  • بهاره.ن
    ۱۳۹۷-۰۴-۱۱در۲:۵۹ ب.ظ

    سلام خانم سنجری عزیز.این که میگید جنسیت محدودیت نیاره کاملا درست میفرمایید و قبول دارم.اما الگوی رفتاری ما خانم هم به طور کلی عوض شده و در حال تحول هست و شیب بسیار تندی رو هم داریم میبینیم و من یکم این رو دوست ندارم.منظورم تغییر سبک زندگی زنانه است.منظورم نگاه تفکیکی نیست.اما جنگ های ما برای بدست اوردن خیلی چیزها شبیه مردان شده و این از نظر من زیاد جالب نیس.البته این نظر من هست.ممنون از مطالب خوبتون

دیدگاهی بفرستید